X
تبلیغات
❀◕ ‿ ◕خاطـــرات دخملـــــــی ناناس❀◕ ‿ ◕

❀◕ ‿ ◕خاطـــرات دخملـــــــی ناناس❀◕ ‿ ◕

ღ*ღ(خاطرات دخملـــــــــــونه)ღ*ღ


نایت اسکین



سسسسسلااااممممم



نایت اسکین



دوستای گلم چطولـــــــــن؟

بی معرفت شدم؟

حق دارم خب!

آخه بااین وضع مزخرف امتحاناوارائــــــــه ی پروژه هام وبه خصوص نت ذغالی ایران دیگه حقوبدین به من خب.


3شنبه ی هفته ی پیش رفتم تهران.البته به خاطرنمایشگاه کتاب وبیشترشم به خاطل دختل کوشولــــــــــــوم.


خیلی دلم بلاس تنک سده بود.انقدنازوخوسمسه سده که حدنتاله.فقط کارش دست خولدنه.ماشاا...انقدم خوش خنده اس.

کلی ازش فیلم گرفتم وهمش می بینم وفبون صدقه اس میلم بااون غان وغونایی که ازخودش درمیاله.


اووووف...دلم میخوادیه لقمه ی چپش کنم.

 

اینم2تاازعکسای خولدنیس:

 

zhxh3sgaancyqtqnyzvl.jpg

 

اینجارو...تازه ازمکه تسلیف آولدن.

حاس خانوم سیالت گبول.

آب دهنتوجمع کن حاج خانوم.

 

kuuqvzckf74noer8lea3.jpg


 

یه کیف خوشملم به اصرارخاله خریدم.البته16تومن بودکه10تومنشوخاله دادبه بهونه ی عیدی که گذشته.آخه عادتشه هرسری برام کلی خریدکنه.

دستت دردنکنه خاله ی مهلبونم.


کیف(البته کوله پشتیه):

 

 

6ftf58cxu6f9cwmghtb2.jpg

 



5شنبه صبح منوجوادوعباس رفــــــتیم نمایشگاه کتاب وبعدکلی گشت وگذاروتاولیدن کف پاهامون،چندتاکتاب تست ارشدماهان خریدم.


خداروشکرفروشنده منوبامنابع ارشدگرایشی که میخوام امتحان بدم،آشناکردوبهم کتابای خوبی معرفــــــــی کرد.البته کتابای تستی.

قبلش نمیدونستم چه منـــــــابعی هست ودنبال یه کتاب(روانشناسی تربیتی)میگشتم.درحالیکه اصلامنبع اون گرایش من نبود.


اینم نمیدونستم که بایدکتابای تست بخرم وکتاب درسی خالی،فایده ای نداره.آخه کتابایی که خریدم،مطالب درسی هم به طورکلیدی توش هست وهمینطورسوالات ارشدسال های قـــــــــبل.


طرف خودشم رتبه ی1رشته ی منوتوارشدداشت وبهم ضمانت دادکه اگه2بارخوب بخونم،روزانه قبول میشم.


ایشاا...!


بعدازظهر5شنبه هم رفتیم بهشت زهـــــراومزارعــــــــسل بدیعی(قطعه ی هنرمندان)رفتیم وکلی دلم گرفت.آخه همون روز،تولدش بود.(19اردیبهشت)!

خدارحمتش کنه.

 


 

 

 


قطعه ی شهدای7تیر(شهیدبهشتی،رجایی،باهنر)وموزه ی شهداهم رفتیم.هرچندقبلانم رفـــــــته بودم اماخب بازم برام تازگی داشت.به خصوص موزه ی شهداکه وسایل هرشهیدبود.مثلایکی که اسمش یادم نیست،مسواک وخمیردندونش،دست نوشته هاش یالباس جنگیش که قطـــــره های خون روش بود،خیلی برام جالب ودردناک بود.

 

عکس موزه:

 

7fj6hofogbbz2c95j4j.jpg

 

یه بخش ارموزه،وسایل امام خمینی مثل عمامه وبلندگوشه.

 

اینم ازاین عکس:

 

1w0ngf4k9n0awflalosg.jpg


 

خیلی جالبه.پیشنهادمیکنم هرموقع رفتین بهشت زهرا،یه سراونجاهم بزنید.


خلاصه5شنبه بعدشام،باخاله ملوس وعموآزادجونم رفتیم خونشون.عموآزادجونم کیف لپ تاپم وکیف دستیموکه زیپاشون دررفته بود،درست کردوخیالم جمع شد.


دستت دردنتونه عموآزادخوبم.


فرداصبحشم برگشتم شمال.


خلاصه خیلی خوش گذشت وعالــــــــــی بید.

دیروزبالاخره واسه خریدمودم رفتم ونت آسیاتک گرفتم.البته هنوزیارونیـــــــومده واسه نصب.احتمالافردامیاد.

مودم بی سیم خریدم120تومن بانت3ماه رایگان.امیدوارم مشکل سرعتم،حل شه.


راستی امروزخیلی خسته شدم.آخه8صبح کلاس تربیت بدنی داشتم وپدرپاوکـــــــــمرم اساسی دراومد.چون2هفته ی پیش غیبت داشتم وهمون روزم2تاامتحان(درازنشست وپرتاپ توپ)گرفته بود،این شدکه امروزعلاوه براین2تا،پـــــیاده روی سریع دورزمین فوتبال(4دور)هم امتحان داشتم.


درازنشستم خوب بودوبیشترازهمه ی اونایی که هفته ی پیش زدن،زدم.40تاتخت.

دیگه کم مونده تربــــــــــــیت بدنی هم بیفتـــــــــــیم.


واسه ترم تابستونم که ایشاا...شهیدبهشتی میرم تازودترابن کارشناسی تموم شه.



خب دیــــــــــــــگر...من بروم.



دوشتتون دالــــــــــــم سدیده سدید


نایت اسکین

بای تاهای



پی نوشت(1):دوستایی که فیسبوکی هستین،آیافیسبوک براتون بازمیشه؟!واسه من حدود1هفته اس بازنمیشه.Help me

پی نوشت(2):مشکل لینکدونیم حل شده امالینک بیشتردوستام پریده.دوستایی که لینکشون نیست حتمااطلاع بدن تالینکشون کنم.




نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1392ساعت 23:49 توسط ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ| |



نایت اسکین


سسسسسلاااااممم




نایت اسکین






خوبین دوستای مهلــــــــــبونم؟

میدونم خیلی دیراومدم اماخب باوربفرماییداصلاوقت درست درمونی ندارم.الآنم ازسایت دانشکده اومــــــــدم نت.

یعنی به خاطردسترسی به نت،کلاس1تا3روکنسلیدم.هرچندغیبت نداشتم وفقط قراره درس بده.کلاس5تا7هم نمی مونم.نایت اسکین


امتحانای میان ترمم تموم شده وبدک نبود.البته باکلی تقلب.


تاریخ امتحانای ترم هم خیلی خیلی تغییرکرده وپشت هم امتحان تا19خــــــــــردادبایدتعطیل شیم به خاطرانتخابات.الآن که من درحال پست گذاشتن می باشم،آقای محسن رضایی(کاندیدای ریاست جمهوری)درسالن آمفی تئاتردانشکدمونم،مشغول سخنرانی می باشد.


همه ی کاندیداقراره بیان وماازشون مستفیذشیم البته اگه ساعت کلاسابرامون وقت بذارن.


4شنبه ی هفته ی پیش(ساعت10)منومامی رفتیم تهران.5شنبه شبش رفتیم عروسی وپیراهن خوشملموپوسیدم وخیلی خیلی ناناس سدم.


علوسی خیلی خوش گذشت.جمعه بعدازظهرم برگشتیم.


خب بازچی بگم؟!


دیگه چیزی یادم نمیاد. 


آهان...1شنبه ی هفته ی پیش،ارائه ی یکی ازدرسامونوداشتمPower pointدرست کردم وخیلی خوشگل شده بود.آخه موضوعمون راجع به فرارازمدرسه بودومنم چندتاعکس کاریکاتوری گذاشتم واین باعث شدکه بچه هاجذب شن وآخرشم برام دست زدن.


اولش به خاطرحضورپسرای کلاسمون،خیلی خجالت می کشیدم واسترس داشتم اماخب دیگه مجبورشدم وخداروشکربخـــــــــیرگذشت.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


واسه نمایشگاه کتاب که تهران برگزارمیشه،میخوام برم.اماازطرف دانشگاه نه.خودم میرم.میخوام به ریحانه توشولومم سربزنم و2روزبمونم وکتابایی که واسه ارشدنیازدارم،بخـــــــــــرم.



خب دیگــــــــــر...


کلیت اخبارم همین بود.من برم کم کم تابااردنگــــــــی ننداختنم بیرون.


بازم ببخشیددیراومدم.


دوشتتون دالـــــــــــم سدیده سدید



نایت اسکین




بای تاهای





نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1392ساعت 14:33 توسط ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ| |


نایت اسکین



سسسسلااااامممم




خوبین دوستای عزیز؟

دلم کلی براتون تنگ شده بود.

تعطیلات بهتون خوش گذشت؟

ایشا... که بهتون خوش گذشته باشه وامسال،سال خوشی براتون باشه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

منم بدک نیستم.

آخرین پستم،روزتولدم بود.روزخوبی بود.اون شب بابایی به صرف پیتـــــزامهمونمون کردوخیلی خوب بود.

تاروز7عید،خداروشکرخوش گذشت امابعداون دیگه حالم درست درمون نبودواتفاقای خوبی برام نیفتادامابازم خداروشکرمیکنم.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


7فروردین خاله هااومدن.چون شبش،مراسم چهلم خاله ی مامی بود.وقتی دخمرکوشولوم(ریحانه)اومد،رفتم سرکوچه دنبالش وبه قول خاله مثل کلاغ،دختل کوشولوروازبغل خاله گرفتم وبدورفتم خونه.


انقدتغییرکرده بودکه من اصلاباورم نمیشد.100برابرنازوخوشگل ترشده بود.یه سره توبغلم بود.فقط نیگاش میکردم وباهاش حرف میزدم.


وقتی جایی میرفتیم،انقددخمل خوبی بود .اصلاگریه اوونیس.

بعدمراسم که اومدیم خونه وتا4صبح بیداربودم وبه خاطریه سری اتفاقات،فقط کارم شده بودگریه واستــــــــــرس وتپش قلب.


فردای اون روز(8فروردین)همه باهم رفتیم کشپل.ناهاراونجاخوردیم وبعدناهارمنومامی وخاله فاطمه اینایه سررفتیم خونه ی خواهرشوهرخاله فاطمه(البته چندسالیه که به رحمت خدارفته).بیشتربه خاطر2تابچه هاش و شوهرش که میشه پسردایی شوهرخاله وهمینطــورپسرعموی بابای من والبته به خاطریه مسئله ی دیگه هم رفتیم که فعلامعلقه ویه جورایی منتفی شده.


خلاصه بعدازمهمونی اونجارفتیم سرخاک خواهرشوهرخاله فاطمه.اونجاباخاله ملوس وخاله فرزانه قرارگذاشته بودیم که کشپل بیان اونجاوبعدش شام رفته بودیم ساری(خونه ی داییم که اونم چندسالیه فوت کرده).

قراربودشبش همه واسه خواب بمونن وفرداش برن ییلاق اماهمه برگشتیم محمــــــودآبادوتوراهم که یه سری اتفاقات دیگه افتادکه نمیخوام یادآوریش کنم.


فرداش بعدناهار،خاله فاطمه اینارفتن ییلاق وقراربودماهم بریم باهاشون امانرفتیم.


منومامی وبابی روز11عیدرفتیم ییلاق وفرداشبش برگشتیم.

13به درم که صبحش فشارم اومده پایین ورفتم بیمارستان زیرســــرم.

بعداینکه ازبیمارستان اومدیم به اصرارداداشم رفتیم بیرون وبعدناهرحدودساعت4بودکه برگشتیم خونه واصلابهم خوش نگذشت.


خلاصه اینکه عیدآنچنان شادی نداشتم اماخداروشکر.میتونست بدترازاینم باشه.

15فروردین قراربودبرم تعیین سطح زبان(آمل)امابه خاطرمسافرت تابستون یاترم تابستونم،کنسلش کردم وگداشتم واسه مهر.آخه امسال ارشددارم وزبان برام لازمه.

کلاسامونم ازشنبه شروع شده وبه خاطرانتخابات ریاست جمهوری،تا22خردادتعطـــیل میشیم.

به نظرم خیلی خوبه.کی میخوادتواین گرمابکوبه بره دانشگاه اماخیلیامخالفن واعتراض کردن که شایدم تاریخ امتحاناتغییرکنه.


راستی بالاخره لباسی که اول شهریورداده بودم مزون واسه دوخت،یه چندروزقبل عیدرفتم آوردمش.خیلی خیلی نازشده.

هفته ی دیگه(5شنبه)عروسی دخترپسرعموی مامیه که قراربودبهمن عروسیش باشه.میخوام بپوشمش.


خب دیگه...بروم.


دوشتتون دالم ســــــــــدیده سدید

نایت اسکین



بای تاهای









پی نوشت:شکلکاباشه بعدا.

نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1392ساعت 21:35 توسط ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ| |

نایت اسکین


سسسسسسلاااااامممم





نایت اسکین





اول ازهمه عیـــــــــدتون مبالـــــــــــــــــــــــک دوستای خوب خودم.


خوش میذگله تعطیلات عید؟


ایشاا...که همه روزامسال بهتون خوش بگذره وتوشادی سپری کنین.


این اولین پست سال92هست که میذارم وباروزتبلدم مقارن شده.



نایت اسکین


آره...21سال پیش ساعت7:30صبح(سال71)یه دخمل کوشولوی خوکشـــل ومامانی به دنیااومد.البته اون موقعی که من به دنیااومدم،ماه رمضون بودا.دقیقا19ماه رمضون(شهادت امام علی).


همیشه سن21سالگی رو،دوس داشتم.خوشحالم که خدابهم عمری دادکه این سن رو،تونستم تجربه کنم.


خداجونم قربونت برم که همیشه وهمه جاصداموشنیدی وتاحالاهرچی ازت خواستم بهم دادی.اون چیزایی هم که ندادی،بعدش بهم فهموندی که چرانخواستی که بدی.همیشه به حکمت ومصلحتت اعتقادداشتــــــتم،دارم وخواهم داشت.


خب بذگلیم(ای بابا!21سالم شده اماهنومثل بچگیام لوسمااا)!

روزسال تحویل منومامی وبابی بودیم وخوش گذشت.برای اولین بارچون داداشم نبود،من مادرمه(Maderme)رو،آوردم توخونه.مادرمه همون سفره7سینه که.ازقدیم رسم بوده که وسیله های7سین رو،میذارن توسینی وموقع سال تحویل کسی که خوش قدمه،میاره توخونه.


هرسال مامانی استخاره میکردوداداشم می آورد.اصلایه وضعــــــی!

حتی طوری شده بودکه واسه یکی ازهمسایه هامونم داداشم میبرد.2سال پیش داداشم برای همسایمون برد،مردبیچاره اون سال قلبشوعمل کــــــرد.پارسال به داداشم گفتم این دفعه اگه بازم توببری،شک نکن قدم نذاشتی توخونشون،یارومیمیره.



خلاصه امسال که داداشم رفته مشهد،به مامانم گفتم استخاره کنه.خداروشکرروسفیددراومــــــــدیم وبنده خوش قدم شناخته شدم ومادرمه رو،آوردم توخونه.

خداجونم امسال رو،سال خوبی واسمون بسازتاآبروم نــــره نگن که بدقدمم!

تاالآن که خداروشکرسال خوبی بودوامیدوارم که بقیه اشم همینطورباشه.


خاله فاطمه اینا4شنبه رفتن ییلاق وتارسیدن ییلاق،ماشینشون خراب شدودیگه روشن نمیشد.شوهرخاله(آقامهدی)بیچاره اومدآمل جرثقیل آوردماشینوکشوندآمل تادرست کنه.اول سالی200تومن پیاده شد.5شنبه شام اومده بودخونمون وصبحش برگشت ییلاق.قراره3شنبه بیان شمال.


بنابه دلایلی(ایشاا...بعدعیداگه شدمیگم بهتون)من ی نموره ازش خجالت میکشیدم.اون فکرکردکه من ناراحتم.هی بهم میگفت چراناراحتی؟!درحالیکه ناراحت نبودم اصلا.

دیروزم(3فروردین)تبلدآقامهدی وپسرداییم(ابوالفضل)بودکه همشون ییلاق بودن.بهشون زنگ وsmsتبریک زدم.

جمعه بعدازظهر،منومامی وبابی رفته بودیم کشپل(نور)وازچشمه ی اونجاآب آوردیم واهل قبورچمستان(مزارعموی بابا)که امام زاده بلال هم اونجابود،رفتیم.یه سرخونه ی پسرعموی بابی که خانومش میشه دخمل خاله ی مامی(دخترهمون خاله ی مامی که تازگیافوت کرده)رفتیم ومعلوم شدکه چهلم خاله ی مامی،4شنبه شامه.


منم به خاله هاsmsزدم واطلاع رسانی عمومــــی کردم.آخه نه اینکه به من میگمbbc!یه جوری آنتن همشونم.


توراه برگشت به محمودآبادم،دختردایی جونم(فاطمه)وشوهرشوپدرمادرشوهرشودیدیــــم.آخه خونه ی اوناهم چمستانه وداشتن میرفتن محمودآباد.دخملش6ماهه که به دنیااومده اماوقت نشدکه بریم خونشون وببینمش.اسمش ثناس.انقدنازودوست داشتنی بودکه حدنداشت.چشاش مشکی.خوردنــــــــــی بود.فاطمه پرسیدشبیه منه؟گفتم ی نموره.هرچندفاطمه خیلی خیلی خوشگله اماخب ثنافقط گردی صورتش به فاطمه رفته بود.

قراره خاله فاطمه اینابیان وباهم بریم خونشون.


وقتی هم رسیدیم محمودآباد،یه سررفتیم خونه ی دخترعموی بابی که تازگیااومـــــدن شمال.درنبودما،دخمل دایی(همون فاطمه)میرن خونمون وماخبرنداشتیم.بهم زنگیدگفت کجارفتین؟منم گفتم که مهمونی هستیم.خلاصه رفتن وگفتن که دیگه حساب شده.اومــــــدیم اماشمانبودین.


اتفاقاامروزسالگردازدواج فاطمه جونم هست.(سال80)

ازهمینجابهت تبریک میگم.هرچندsmsتبریکم میدم.

ایشاا...همیشه خوشبخت باشی عزیزم.


منتظرسوغاتی داداشم که ازمشهدمیاره وکادوی تبلــــــــدمم.


خب دیگه...اینم ازآماراولیه ی خوش گذرونی نیمه ی اول عید!

خیلی کارای عقب مونده(خوندن امتحانای میان ترم وساختن پاورپوینت)دارم که بایدهرچه زودترانجام بدم)!


راستی امروزتبلدآرمیتاکوشولومونم هست.(دخمل دخترخالم)!

انقددوسش دارم که حدنداره.

3سالگیت مبالک عزیزدل خاله.


پریروزخاله فرزانه بهم زنگ زدوگفت مهمونی هستیم وسوِئیچ ماشینشون گم شده.میگفت هرجامیگردیم پیدانمیکنیم.ازاونجایی که چون من سیدم وخیلی بهم اعتقادداره،گفت دعاکن پیداشه.

منم سریع کلی دعاوصلوات وآیة الکرسی ودعای اشیای گم شده(کتاب گنج های معنوی)خوندم.5دقیقه بعدخاله زنگ زداونم باگریه وکلی قربون صدقه که سوئیچ پیداشد.

خودمم چون خیلی گریه اوو تشریف دارم،اشکم دراومد.


خب دیگه...اینم ازاین.


برام دعاکنین دوستای مهـــــــــربونم.


دوشتتون دالــــــــــم سدیدسدید



نایت اسکین




بای تاهای






پی نوشت(1):بالاخره ی نتیجه ی آکادمی مشخص شدوارمیای عزیزم برنده شده اماتوفیسبوک نوشته بودکه ارمیاجزومنافقاس.واقـــــــــــــعا؟!

پی نوشت(2):شکلک بعدا.

نوشته شده در یکشنبه 4 فروردین1392ساعت 9:57 توسط ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ| |


نایت اسکین


سسسسسسلاااااممم


نایت اسکین




دوستای گل من حالتون خوبه؟


پیشاپیش عیدتون مبالـــــــــــــک.


کمتراز3ساعت دیگه میریم توسال92!

ایشاا...سال جدیدبرای همه ی مردم ایران،بخصوص شمادوستای مهربون وهمیشه همراهم،سالی پرازخوشی وسلامتی وبدون هرغم وغصه ای باشه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


سال تحویل امسال منومامی وبابی هستیم.داداشی بااقوامش رفته مشهد.


خاله فاطمه اینابادختل کوشولو،توراه ییلاقن.سال تحویل امام زاده هاشم جاده هرازمی مونن.قراربودفردابرن اماخب دیگه رفتـــــن.

شایدماهم یکی2روزدیگه بریم ییلاق.آخه خاله هم خیلی اصرارداره بیایم.

هفته ی دیگه ازییلاق میان شمال.آخه8فروردین،مراسم چهلم خاله ی مامیه.


دلم واسه دخمل کوشولوجونم یه ذره شده.الهی قبونس بسم.دارم برای دیدنش،لحظه شماری میکنم.


دیروزم منومامی وبابی ازطرف داییم که ییلاق بود،رفتیم آمل واسه زندایی جدیدمون که نامزده،کلی عیدی بردیم.آخه رسم شمالیاس دیگه.آملم بارون میزدوکلی شلوغ بود.


وقتی هم اومدیم خونه دیگه ساعت5شده بود.همسایمون،برادرزاده ی خارجیشوآورده بودموهاشوکوتاه کنم.دیباجون انقدنازه.البته2ساله که ازهلنداومدن ایران.مامانشم خارجیه.هرچندهمون موقع که اومده بودن باهم آشنابودیم ومیشناختیمشون.نایت اسکین

موهاشوکوتاه کردم ومامان خارجیشم که اسمش(Sebina)بود،ابروهاشوگرفتم.ماشاا...انقدخوب فارسی یادگرفته بودن که نگــــــو.آخه اصلابلدنبودن حرف بزنن.


سبیناخیلی خوشگل ومظلومه.اصلانم دست به صورت وابروهاش نمیزنه.وقتی ابروهاشوگرفتم انقدخوشش اومده بودکه گفت بازم میام واسه این(منظورش ابروبود)!


3تادخمل خوشگل داره.دیبا(8سالشه)،شیرین(7سال)،ثریاکه ایران به دنیااومده(2سالشه)!


خلاصه خیلی دوسشون دارم امامیخوان برگردن هلند.میگن ایرانودوس نداریم.

الهــــــــــی ی ی ی...


خب بگذریم.


راستی خودمم دیروزرفتم آرایشگاه هم خوسمل تدم هم اینکه جلوی موهاموکوتاه کردم که خیلی نازشده.

بااینکه خودم دیپلم آرایشگری دارم اماحوصله نداشتم انجام بدم.حتماباید7تومن پیاده میشدم.نایت اسکین


خب دیگه...سال91هم رفت وراجع به خوبی وبدیش بایدبگم که خداروشکر،بدنبود.سال91،دوتاچیزهم که آرزوم بود خریدم:ماشین ولپ تاپ.

نایت اسکین

امیدوارم که سال92هم سال خوبی برام باشه.حسم میگه سال خوبیه.ایشا...!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


خب دیگه دفترامسالم می بندیم ومیسپریم به خاطره ها!


دیگه هرچی بود،گذشت وپشیمونی سودی نداره.تلاش کنیم سال جدیدبتونیم بهترازسال قبل باشیم.

منم که هرکسی که بهم بدی کرد،بخشیدم گذاشتمش کنار.


دوستای خوبم موقع تحویل سال حتماحتماحتمادعام کنین.

یادتون نره ها...دخمــــــــــلی ناناس توذهنتون باشه.نایت اسکین


دوشتتون دالم سدیده ســـــــــــدید


نایت اسکین


بای تاهای




نوشته شده در چهارشنبه 30 اسفند1391ساعت 13:25 توسط ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ| |


آخرين مطالب
» دخمـــــــلی ناناس،دختل کوشـــــولو،نمایشگاه کتاب و...!
» اخبارتاخـــــــــــیری
» 92ی دخــــــملی نـــــاناس
» اولین پست سال92مقارن باتبــــــــــلددخملی ناناس
» آخریـــــــــن پست سال91
» پست دم عید92
» آمارچندروزاخــــــــــیر
» اتــــــــــمام مسافرت
» تعطــــــــیلات بالیحانه سونم
» عکسای ریحـــــــــانه جونم

Design By : dokhmali-papa

Baby Hello Kitty