نایت اسکین

 

 

 

 

 

سسسلاااممم

 

 

 

نایت اسکین

 

 

 

 

             سلام سلام

 

خوبین؟

 

                منم خوب خوبم!نایت اسکین

 

 

 

تولد حضرت معصومه(س) و روز دخمرای گل مبالک.

 

 

 

من کادومو به صورت نقدی از پدری دریافت کردم.

 

نمیدونم از کجا بگم این مدت چی گذشت.

 

باید یه سر به پست قبلی بزنم و موضوع دستم بیاد.

 

آهان...yes4.gif

 

حدود 2هفته پیش که قرار بود بریم مراسم عقد دخترداییم(فرنگیس جون).20مرداد رفتیم ساری واسه عقد.تو دل گرما!

 

 

 

منو مامی صبح2شنبه رفتیم و 2تا ازخاله ها و2تا دایی هام بودن و بعد ازظهرش رفتیم محضر واسه عقد که مامی و خاله نیومدن و منم به خاطراینکه برم فیلم بگیرم،رفتم که نامردا نذاشتن فیلم برداری کنم.

 

برادرزاده ی دوماد بهم گفت چون خودمون فیلم بردار داریم،لازم نیس شما فیلم برداری کنی.منم سمج،هرجوری شد هم فیلممو گرفتم هم عکس!تازه خود عروس(دخترداییم)گفت ازمون عکس بگیر.

 

خلاصه بعد از مراسم عقد که پدرمون دراومد تا تموم شه،اومدیم خونه ی خواهر دوماد که یه جشن کوچیک بود.

 

ازبس گرم و خانواده ی دوماد ریلکس و آروم بودن بود،اون روز بدترین روز زندگیم بود.

 

 

اوووف...من اصلا تحمل این جور مراسمای بی سر و ته و نامنظمو ندارم.به نظرم خود عروس باید به فکر مراسم و تزییناتش و سفره عقد و جزئیاتش باشه.

 

مثلا سرسفره ی عقد،عسل و قیچی نبود یا اینکه پارچه ی سر عروس و دوماد اصلا خوب نبود.

 

 

من انقد رو این چیزا حساسم که حد نداره.واسه همین چیزا و بی خیال بودن و همچنین گرمای وحشتناک اون روز،وقتی شبش منو مامان اومدیم خونمون،مثل جنازه ها افتادم.

 

واقعا کلافه شده بودم.

 

بی خـــیال!

 

از23 مرداد درس خوندن ارشد رو،شروع کردم و از الآن استرس گرفتم واسه کنکورش که بهمن ماهه.

 

جواب ارشد اومد و یکی ازدوستام که خودش خبر نداشت و من براش جوابشو گرفتم،شبانه ی دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تهران قبول شده.

 

خیلی خوشحال شدم اما خب شبانه ی ارشد،هزینه اش زیاده.

 

امیدوارم روزانه قبول شم وگرنه شبانه دوس ندارم برم.چون اصلا نمی صرفه!

تمام تلاشمو میکنم.

 

 

نتایج کنکور دخترداییمم(محبوبه) که تو پست قبلی گفتم رتبه اش6000 شده،به طرز ماهرانه ای کارنامه شو درآوردم و دیدم رتبه اش33000 شده نه6000.

 

اون6000،نمره ی نهایی زیرگروهش بوده.

 

حالا هرچی هم بهش میگم،قبول نمیکنم.رشته های سطح بالایی هم انتخاب کرده و به نظر من امکانش خیلی کمه این رشته هایی که زده،قبول شه.چون همه رو،روزانه زده.

 

ایشاا... که قبول شه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

 

5شنبه ی هفته ی پیش هم با دایی مامی رفتیم ییلاق و خیلی خوش گذشت.نایت اسکین

 

 به خاله نگفتم که داریم میایم.رفتم خونشون و عباس(پسرخالم) وقتی درو باز کرد،تعجب کرد.خاله هم خواب بود،تعجب کرد که منم.

 

 ریحانمو دیدم و دلم وا شد.

 

 

 

یه عکس از ریحانم:(مال جمعه ای هست که رفته بودیم بیرون).

 

 

 

 

صبح جمعه ی هفته ی پیش با 2تا خاله هام رفتیم یه روستای دیگه و تا غروب بیرون بودیم و واقعا خوش گذشت.

 

 

شب هم بعد شام با دایی مامی برگشتیم شمال.

 

 

2شنبه همین هفته ای که گذشت،زن پسر عمه ام که باهام خیلی صمیمی هستیم و هم سن منه،به مناسبت دخترش(ثنا)که تازه به دنیا اومده،تالار نزدیک خونمون جشن گرفته بودن و ما رو دعوت کردن.

 

منو مامی رفتیم و خوش گذشت.

 

خلاصه قرار بود امروز با داداشی و بابی برم ییلاق اما چون بیمه ی ماشین بابی تموم شد و با ماشین داداشی(پیکان وانت)رفتن،جا نداشتن که منم برم.

 

 

آخه به خاله فاطمه قول داده بودم که 3شنبه برم ییلاق پیشش و تا آخر هفته بمونم.امروز زنگ زد و کلی باهام جر و بحث کرد و گفتم 3شنبه ی هفته ی دیگه میام.

 

کلاس زبانم19شهریور تموم میشه و فاینال دارم.

 

شنبه هم عروسی دخترپسرعمه ی بابی دعوتیم.

 

اینم از اخبار این مدتــــی که غیبم زده بود.

 

راستی امروز تولد دخترخالم(مهناز) و پسرخالم(مهرداد) هست که 2قلو هستن البته20 سالشونه.

 

 

تولدتــون مبالک!

 

 

نایت اسکین

 

 

 

 

 

دوشــتتون دالـــــم ســـدیده ســـدید

 

 

 

نایت اسکین

 

 

 

 

بای تا های

 

 

 

| پنجشنبه 6 شهریور1393| 14:34 | ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |

 

نایت اسکین

 

 

 

 

سسسلااااااااممم

 

 

نایت اسکین
اومدم با کلی خــبرای خوب و شاد!
خوبین دوس جونام؟
منم خیلـــی خیلـــی خوبم گوش شـــیطون کــر ایشاا...!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے
دیشب از ییلاق برگشتما!
جونم براتون بگه که یهــویی 2شنبه بعدازظهر مامی گفت بریم ییلاق و یهــویی رفتیم.
خیلی جالب بود.آخه اصلا قصد رفتن نداشتیم.
داداشی ما رو رسوند و خودش برگشت و دیروز اومد دنبالمـــون و برگشتیم.
3شنبه هم کلاس زبان نرفتم و شد 2تا غـــیبت!
بیشتر به خاطر زایمان زنداییم مامان اصرار داشت برگردیم.آخه مجددا دخــمرعمه شدم و خیلی خوشحالم.
پسل کوشولوی ما انقد سمج تشریف داشت که اصلا دوس نداشت به دنیا بیاد.قرار بود 6مــرداد بیاد اما شد15مرداد.تازه اونم بعد 2روز بستری شدن مامانش!
دکترا خیلی صبر کردن که خودش به دنیا بیاد اما دیگه ناچارا دست به کار شدن و با ســزارین کشیدنش بیرون این وروجـــکو!niniweblog.com

 

 

 

 

وقتی که رسیدیم ییلاق،خاله گفت که زنداییمو آوردن بیمارستان محمــودآباد.آخه خونه ی مامان زنداییم آمل بود،اونم حدود20 روزی اونجا بود و قرار بود که بیمارستان آمل زایمان کنه اما آوردنش محمودآباد.
مامان دیروز غروب رفت بیمارستان و منم شبش به دایی زنگ زدم که بیاد دنبالم و منو ببره بیمارستان.اونم چون از آمل میخواست بیاد بیمارستان،اومد دنبالم و رفتیم بیمارستان.
اولـــین بچه ای که تو بیمارستان بعد1روزدیدم،همین وروجک بود.تا حالا زن زائــو تو
بیمارستان ندیده بودم.اینم چون بیمارستانش نزدیک خونمونه،موفـــق شدم برم.نایت اسکین
خلاصه دیشب مامی اونجا موند و دایی اومد خونه ی ما خوابید.بیچاره 2شبانه روز نخوابیده بود.
واقعا بارداری و زایمان اونم از نوع ســزارین سخته.دیشب خیلی دلم به حال زنداییم سوخت.خیلی درد داشت.
امــروز به سلامتی مــرخص میشه.مامان هنوز بیمارستانه.
مامی هم زیاد بچه داری بلد نبود.بهش گفتم یاد بگیر مامان.خلاصه الآن دیگه ماهــر
شده.
اینم عکـــس آقا فـــرهاد ما:
قربونت بسم من!
اسمشم منو مامی انتخاب کردیم.مامان اسم فرهاد رو خیلی دوس داشت.اولش  قرار بود فریبرز بذاریم ولی فـــرهاد قشنگ تره.
پسلی ما مایه داره ها.دخمرا از خداشونه همچین شوهلی داشته باشن.
خب دیگه چی بگم؟☆はてな★ のデコメ絵文字
ییلاق خیلی خیلی خوش گذشت و ریحانه جونمم دیدم و چقدم وقتی ما رفتیم،ذوق کرده بود.
اینم یه عکس از ریحــان نازم!
خبر خوب دیگه اینه که یکی از دختردایی هام در حال مزدوج شدنه و خیلی خوشحال شدیم.
 
دیروز که خونه ی خاله بودیم،زن پسرداییم که میشه زن دادشش اومد بهمون گفت.
قراره هفته ی دیگه بریم عقدش و جشن عقدشم شهــریوره.
چقدم دلمون عروسی نزدیک میخواست.امسالم خیلی عروسی داریم.
ایشاا...خوشبخت بشه عـــزیزم!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے
راستی محبوبه(دختردایی&دختــرعمه ام)هم با رتبه ی 6000 کنکور تجربی قبول شده.
اینم ازخبرای خوب من!نایت اسکین
دوشتتــــــــــون دالـــم سدیده ســــدید
نایت اسکین
بای تا های

 

| پنجشنبه 16 مرداد1393| 11:39 | ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |

 

نایت اسکین

 

 

 

سسسسسلاااممم

 

 

سلام دوستای گلم

حالتون خوبه؟

عیدتون مبـــالک.

 

 

امیـــدوارم عبادتتون قـــبول باشه و ماه رمضون خوبی رو،گذرونده باشید.

 

منم خدارو شکـــرخوبم.شِکـْـلـَکْ
 هآے خآنومے

 

هفته پیش و همینطورشبای احیا رفته بودیم ییلاق و خیلی خوب بود.

الانم ک شمال هستم و هوای شمال فوق العاده خنکه و باد خنک میزنه. 

خونه ی ما هم نزدیک دریاست،پریشب از بس باد آروم وخنک میزد از پنجره ی اتاقم،بوی دریا و ماهی می اومد.

خیلی آب و هواش عالیه.واقعا لذت میبرم.

 

خیابونا هم حسابی شلوغ شده از هجوم مسافرین عـــزیز!

 

پسرخاله ام(عباس کوشولو) ازییلاق اومده شمال و الآن پیشمونه.آخه عمه ام که زنداییمم میشه،دستش زخمی شده و بیمارستان آمل بستری شده و خاله ملوسم،پیششه تو بیمارستان.این شد ک عباس(پسرخاله فاطمه)از ییلاق باهاش اومد شمال تا چند روز بمونه.

 

1شنبه ی هفته ی پیش چون شبش از ییلاق با دایی مامی برگشتیم،صبحش نرفتم کلاس زبان و 1غیبت خوردم.نایت اسکین

هنوز 3تا غیبت دیگه مجازم.

باید کم کم واسه ارشدم خودمو آماده کنم.از الآن استـــرس گرفتم.کتابای تست مدرسان شریف باید سفارش بدم و از مهر باید کلاساشو ثبت نام کنم.

 

دراثر روزه و رژیمی ک گرفتم،خیلی لاغـــرشدم.طوری که هرکی منو می بینه،بهم میگه.نایت اسکین

به قول خاله ام که امروز گفت خیلی تابـــلو شدی!

امیدوارم همین طور بمونم و دیگه کم و زیاد نشم.

ماه عسل امسالم کولاک کرده بود.به خصوص برنامه ی امـــروزش!

امیدوارم که رضا هم پدر و مادرشو پیدا کنه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

خب دیگه...اینم از پست عید فطــری من!

 

دوشــــتتون  دالـــم ســـدیده ســــدید

 

نایت اسکین

 

بای تا هایتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير 















زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

| سه شنبه 7 مرداد1393| 22:7 | ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |

 

نایت اسکین

 

 

 

سسسلااااامممم

 

 

 

 

خوبین دوستای گلم؟

 

نماز روزه تون قبول حق باشه.نایت اسکین

 

منم دعا کنینا!

 

درسته که تابستونه اما من اصلا روزه گرفتن برام سخت نیست.فقط یه کوچولو دم ظهرگرسنه ام میشه.

مامان اینا 4شنبه شب رفتن ییلاق و من تنها بودم.مامی گفت روزه نگیر،یهو فشارت میاد پایین و ما نیستیم اون موقع!

2شبم تنها بودم.آخه چهلم زن عموی مامی بود،از طرف دیگه به خاطر کارای خونه هر هفته میرن و میان.هرچند هفته ی پیشم چند شب تنها بودم.اصلانم نمیترسم از تنهایی.

 

یه حس آرامش خاصی دارم تو تنهایی!شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

 

این هفته هم چون شب قدر هست و مراسم و افطاری تو حسینیه ی ییلاق برگزار میشه،شاید برم.هنوز معلوم نیست.

 

راستی بالاخره به یکی از آرزوهای کوچیکم رسیدم و گوشواره ی دومی هم 5روز پیش خریدم.

گفته بودم که پارسال یه گوشواره توپی داشتم و فروختمش و به جاش دستبند خریدم اما خب میخواستم بالاخره گوشواره ام بیاد سرجاش.این شد که رفتم و یه مدل که خیلی وقته دوسش داشتم،534تومن خریدم.

 

اینم گوشواره ی خوشگلم(صدفی):

 

 

 

 

عکس نصب در محل.(اونم که گوشواره ی قبلیمه)

 

 

 

خیلی دوسش دارم.تو فکر اینم که یه سوراخ دیگه هم گوشمو بکنم تا ازاین گوشواره کوچولوهای ماه یا ستاره بخرم.

 

آخه خیلی شدید عاشق طلام.

 

کلاس زبانم از 10تیر شروع شده و خیلی دوسش دارم.نایت اسکین

 

روزاولی که رفتم(کلاسش بعدازظهربود)،دیدم با چند از دوستامون هستیم ولی استادش فرق داشت و فوق العاده هم سخت گیر.اونم بهمون گفت حداقل 10نفرتون باید برین کلاس ساعت 10صبح.چون جمعیت کلاسمون زیاد بود.

 

اولش برام سخت بود اما وقتی گفت همون استاد ترم پیشمونه،منو دوستام قبول کردیم و این شد که کلاسام شده 1شنبه و 3شنبه ها مثل روال قبل اما ساعتش شده 10 تا11:45صبح!نایت اسکین

یکی ازهمکلاسی های دانشگاهم(سحرجون) که خونشون آمله،همون ساعت کلاس زبان داره و باهم قرار میذاریم و تا من برسم آمل،باهم میریم کلاس.نایت اسکین

فردا صبح میشه 4مین جلسه.جلسه ی پیش منو برد جلو و بلد بودم خداروشکر.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

نمره های دانشگاهم همشون اومد و فوق العاده راضی بودم.پایان نامه هم که خداروشکرنمره شو استاد برام گذاشت البته بهشsmsزدم.چون دیدم همه ی نمره ها اومده الا این که اونم از ترم پیش تمدیدش کرده بودم.استاد یادش رفته بود که بهش CDتحویل داده بودم البته منو دوستم(سحر)باهم گروهی بودیم اما سحر یعنی اندازه ی نوک سوزن همکاری نکرد و همه ی کارا رو،خودم انجام دادم.http://www.msnhiddenemoticons.com/Library/extra_large/school/default/easy_test.gif

 

راستش 2ترم  پیش،موقعی که استاد گفت میتونین گروهی کار کنین و من به سحر گفتم که باهم باشیم،اون بهم گفت من دستی دستی گور خودمو کندم اما انگار برعکس شده بود.

 

 

 

اشکالی نداره.به قول خودش خوش ب حال من که واقعا برام یه تجربه ای واسه پایان نامه ی ارشد شده.نایت اسکین

 

حالاجای شکرش باقیه که استاد زیاد به پایان نامه گیر نداد.هرچند 17 داد اما حداقل نمره ی این برام مهم نیست.چون واقعا خسته کننده بود برام.خستگي زياد

 

حالا دیگه منتظرم درسای ترم بعد ارائه شه و 9 واحد باقی مونده هم بردارم.

 

 

ااا...اینم بگم که امروز تبلد نازی جونه.(دختر دختر عموی مامی و دختر پسرعموی بابی)

تبلدت مـــبالک نازی جون.

 

شکلک های متحرک تولدت مبارک زیبا

 

 

چند روز پیشم تولد یکی از همکلاسی هام بود.بهش 2بارsmsتبریک دادم اما یه تشکر خشک و خالی نکرد.بدم اومد ازش!

 

بیخـــیالش!

 

 

خب دیگه...اینم از پست این دفعه!

 

التماس دعا دارم ازتون تو این شب های قدر!

 

دوشتـــــتون دالـــــــم ســدیده ســـدید

 

 

نایت اسکین

 

 

 

بای تا های

 

 

 

 

| شنبه 21 تیر1393| 16:44 | ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |





نایت اسکین

 

سسسسلااااامممم

 

 

نایت اسکین
من اومدم بدون اســـترس امتحانا!
نمره هام خیلی خیلی خوب بوده.فقط یکیش مونده بیاد.اونم روانشناسی رشد(2) که واقعا یه خرده استرس دارم.
منتــظرم تادرسای ترم بعد ارائه شه تا بدونم چه روزا و ساعاتی بااین10 واحد باقی مونده کلاس دارم.
امتحان فاینال زبانم بانمره ی 93از100 پاس کردم.ثبت نام ترم تابستون کانون زبانم انجام دادم.مثل ترم قبل همون 1شنبه و 3شنبه ها(4:30 تا 6:15)برداشتم البته 6:30 تا8:15 هم کلاس داشت اماچون شب می شد،برنداشتم.

 هفته ی پیش(4شنبه) بعد اینکه امتحانم تموم شد،بعدازظهرش دایی مامی زنگ زد که منو مامی باهاش بریم ییلاق.اولش دوس نداشتم برم اما مامان خیلی اصرارکرد که بریم.نایت اسکین

 

ساعت9شب بود،رفتیم و دایی مامان تو راه می گفت که تو اومدی،دلمون وا شد.

 

 

خلاصه ساعت12بود رسیدیم.واسه خوابیدن میخواستم برم خونه ی خاله فاطمه اما نذاشتن.فرداش همه ناهاررفتیم خونه ی خاله و ریحان جونمو دیدم.

 

 

ریحانم راه می رفت.اصلا باورم نمیشد.تا منو دید،شناخت و سریع اومد بغلم وکلی بوسم میکرد.

 

 

5شنبه بعدازظهرش با خاله اینا ودایی و زن دایی مامی و دختردایی مامی باهم رفتیم تو دل صحرا و عصرونه خوردیم.برگشتنی هم منو دختردایی مامان و شوهرخالم و پسرخالم پیاده اومدیم تاخونه.آب وهواش وطبیعتش انقد خوب بود که با تمام وجودم ازاون پیاده روی لذت بردم.

 

پیاده روی رفتنی ازداخل صحرا که ازتو این گلزار رفتیم:

 


 

اینم عکس پیاده روی مون درحال برگشت با آهنگای ملایم:

اون 2 نفرم شوهرخاله و پسرخالم(عباس)هستن که جلوترازمابودن.

 

 

 

شام اون شبم خونه ی دایی مامی بودیم و فرداصبحش چون خاله اینا قراربود بیان شمال به خاطراینه وسایل خونه دانشجویی جواد رو،ببرن تهران،منم باهاشون اومدم.

منو رسوندن خونه و بعدش رفتن.مامانم غروب از ییلاق اومد.

 

جمعه برگشتیم اما دوباره1شنبه ی همین هفته منو مامان و بابا به خاطرکارای خونه رفتیم ییلاق و 4شنبه بعدازظهربرگشتیم.نایت اسکین

هواش انقد خنک بود ولی خب حوصلم سر رفته بود.

الآنم تنهام.آخه دیشب مامانی یا داییش رفته ییلاق و شب برمیگرده.کلا امسال باید تو راه ییلاق و شمال باشیم به خاطرخونه سازیمون!

 

 

اینم ادامه ی فرآیند خونه:

 

 

اون پنجــره ی سمت چپی میشه اتاق من!

اینم منظره ی بیرون ازسمت پنجره ی اتاقم که خیلی دوسش دارم.

اون سقف نارنجی هم خونه ی خاله اس.(ریحان جونم)

 

 

 

و اینم نمای داخـــلش:

 

 

 

 

امیدوارم هر چه زودترآماده شه تا ازگرمای شمال برم اونجا و حالشو ببرم.

 

 

 اونجا هم کلی گل محمدی چیدیم واسه دمنوش!خیلی خوشبوئه!

 

 

خب بازچی بگم؟

 

آهان...

امروز تولد دوست خوبم سمانه جون و دخترعمه ام،فاطمه کوشولو بود که به هر2شون تبریک گفتم.

نایت اسکین

 

 

دخترداییم(محبوبه)هم امروز کنکورداشت که امیدوارم قبول بشه که میشه.چون واقعادرسش عالیه مثل خودم!

 

3شنبه هم کلاس زبانم شروع میشه.قراربود امسال برم خیاطی اما مادری گفت سال بعد برو!

یادش بخــیر...پارسال ازاول تیررفته بودم آموزش تزریقات!

از1شنبه هم که به سلامتی ماه رمضونه.خیلی سخته تو این گرما بادهن روزه برم آمل کلاس زبان اما خب چاره ای نیست.

 

اینم از اولـــین پست تابستونی93.

 

 

دوشتتـــــــــون دالم ســــدیده ســدید

 

 

نایت اسکین

 

 

 

بای تاهای

 

 

 

 

 

پی نوشت:واسه شام میخوام ماکارانی خوشمسه درست کنم با ته دیگ سیب زمینی!

| جمعه 6 تیر1393| 18:49 | ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |