X
تبلیغات
❀◕ ‿ ◕خاطـــرات دخملـــــی ناناس❀◕ ‿ ◕❀
تاريخ : جمعه 22 فروردین1393 | 19:54 | نویسنده : ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ

سسسسسلاااامممم



نایت اسکین




خوبین دوستای خوبم؟


تعطیلات عیدتون خوب بود؟


ایشاا... ک سال خوبی رو،پیش روداشته باشین.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


منم خوبم خداروشــکر.


آخرین پستی ک گذاشتم،5فروردین بود.

بعداون روزم اتفاق خاصی نیفتاد.برعکس سال های پیش،خونه بودیم وهمین خونه بودن رو،خیلی دوس داشتم.راستش همه می گفتن بریم ییلاق حتی پدری وداداشی هم رفتن امامن مخالف بودم ودوس نداشتم برم.نایت اسکین


خداروشکرحسابی سرگرم بودم توخونه وخوش گذشت بهم.

13 ب درم جایی نرفتیم ومن ازچندجهت ضربه ی بدی خوردم وهنوزبدنم دردمیکنه.


کلی عیدی جمع کردم وباپول هدیه ی بابایی،واسه خودم گوشی خریدم.اصلاقرارنبودگوشی بخرماامایهـــوگوشی قبلیم خراب شدومنم ازخداخواسته تصمیم گرفتم گوشی بخرم اما2هفته طول کشیدتااینکه دیروزخریدمش.آخه رنگ سفیدشومیخواستم ونداشتن.


عاشق گوشیمم.انقدم خوش دسته.

راستی کلاس زبانم از17فروردین شروع شده.1شــنبه و3شنبه هاازساعت4:30تا6:15کلاس دارم.هم استادم خوبه هم بچه های کلاس.خلاصه خیلی خوشحالم وخیلی خوب دارم یادمی گیرم.اتفاقا3شنبه هم منوواسه مکالمـــه بردجلووباهمکلاسیم مکالمه ی انگلیسی کردیم.تکـــلیف زبانم که تودفـــترنوشته بودم،نیگاکردوگفت که خیلی تمیزوخوب نوشتی.


کلاسای دانشگاه هم فقط4شنبه رفتم.آخه بایدواسه کارآموزی برم آموزش وپرورش و60ساعت باشیم.قرارشدبعدعیدبریم که منوسمیه وزهرااز1شنبه رفتیم.


گفته بودم که یکی ازمعلمای دبیرستانمون،کارمنداداره بود.بهمون گفت شمابیاین پیش من،به من توکاراکمک کنین،منم براتون گزارش کارآموزی ازبخشای مختلف اداره میگیرم.


ماهم از1شنـــبه رفتیم پیشش وکلی پرونده های معلمای شهررو،مرتب کردیم.یعنی منگنه های برگه های داخل پرونده رو،درمی آوردیم وبرگه های تکراری رو،جدامی کردیم.خیلی خسته کننده بود.گردنم دردگرفته بود.فقط به امیداینکه زنیکه گفت کارمونوراه میندازه اما5شنبه که رفتیم،زدزیرهمه چیزوگفت من که سرم شلوغه.شمابیاین برین قسمت های مختلف وگزارش کاربگیرین.


بهش گفتم اگه قرارنبودشمابرامون انجام بدین،ماتاالآن کارمون تموم شده بود.

بیشعــــورعوضی،خب پس چرا4روزعلافمون کردی!


هـــیچی دیگه...بازم فرداقراره بریم اداره وخودمون بریم دنبال کارمون.


خداازش نگــذره.انقــدبدم میادازش که حدنداره.ازهمون اولشم که معلممون بود،بدم می اومدازش!


اینم ازکاروبارما!


کی میشه این ترم تموم شه وترم بعد،تــــرم آخرم شه وبرم واسه فوق!


خب دیگه...من بروم.نایت اسکین


دوشتتون دالــــــــم سدیـــده ســـدید


نایت اسکین


بای تاهای










تاريخ : سه شنبه 5 فروردین1393 | 12:17 | نویسنده : ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ
نایت اسکین


سسسسلاااامممم









نایت اسکین






ســـــــــــــــلام ســــــــــــــــلام

اول ازهمه چیز،عـــــــــیدتون مــــــــــــــــــــبالک.
http://www.up.98ia.com/images/g81bpvokaxb9v450fsf.gif



امیدوارم سال شیــــــــــــــــرینی داسته باسین همراه باموفقیت های بســـــیار.



منم خوبم.



سال خوب وشیرینیه برام.ایشاا... که واسه همه،همینطوری تاآخرش باشه.
شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

موقع تحـــویل سال،خونه بودیم ولحظه ی تحــویل سال خوبی داشتیم وکلی دعاکردم.




بعدش منوپدری،باهم رفتیم یه جاکارداشت وکلی هم دوردورزدیم وخـــــــریدکردیم.

فرداش(اول عید)رفتیم یه جامهمونی وزودی برگـــشتیم.

شنبه هم که خاله ایناازییلاق اومدن واسه ولیمه ی پسرخاله ی مــامی که ازمکه اومده.ریحانه جونــم اومده بودفداش بشم.


تامنودید،بهم می خندیدودستشودرازکردکه یعـــنی بغلم کن.

اوووف...بیشترازهمــــــــیشه خوسمسه سده بود.هرچی بوسش می کردم،سیرنمیشدم.


بعدش خاله ملوس ایناهم اومدن وغروبش همه باهم رفتیم واسه ولیمه.خاله ایناهمه بعدشام رفتن ییلاق.

خاله فاطمه هم برام برچسب کیتی خرید.دلم دخمرتوت فلـــنگی میخواست اماخاله گفت نداشتن وداداشیم چسبوندبه دیواراتاقم.اتاقم شده مثل این اتاقایی که تازه سیـــسمونی آوردن.



خب چیکاکنم...عاشق این این دنیای کودکانه ودخمـــرونه ولوسی ام.کودک درونم زیادی فعــــاله.



اینم عکـــس کیتی جونم



پریروزم که عمه فرشته ایناناهاراومده بودن خونمون.اوناهم واسه ولیمه ازتهـــران اومده بودن وخیلی خوش گذشت.10تومنم بهم عیدی داد.

دیروز که تولدمن بود.

21سالم تموم شدورفتم تو22سالگـــی.


نایت اسکین




عاشق روزتــــولدمم.دخمــــربهارم دیگه.

باعمه فرشته اینارفتین نور،خونه ی دخترخاله ی بابام ودخترعمه های خودم وکلـــی خوش گذشت وهدیه های تبلدم البته به صورت نقدی گرفتم.

پدری جونم150تومن،مادری هم 50تومن کادودادن.





ازبابامامان عزیزم ممنونم که تاحالابرام زحمــــــــت کشیدن ومن به اینجارسیدم.

ازهمین جادستشونومی بوسم.دختر دمیدن شکلک بوسه




دیشبم تا1شب بیرون بودیم وازمهمونی برگشتیم.امروزصبح،عمه اینارفتن ییلاق.مام قراره واسه13بدربریم.

امیدوارم تاآخرعید،همــینطوری خوش پیش بره.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


دوشــــتتون دالـــــــــــم ســـــــدیده ســـــــــدید


نایت اسکین

بای تاهای


تاريخ : چهارشنبه 28 اسفند1392 | 15:35 | نویسنده : ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ


نایت اسکین


سسسسلاااامممم




نایت اسکین




حالتون خوبه دوس جونام؟


منم خوبم.


فرداهم که عیده به سلامتـــی.همه هم درحال خریدوبازارگردی.چقدم خیابوناشلوغه!


من که هیچ سالی دوس ندارم حتماتوعیدبخوام خریدکنم.اصلاخوشم نمیاد.



امسالم هیچی نخریدم.چون همه چی داشتم.نایت اسکین


فقط همون پارچه ی سارافونی که توپست قبلی عکسشوگذاشتم،سارافون خوشمل دوختم ودیروزازخیاطــی آوردم ولی یه نموره گشادبودکه دوباره بردم خیاطی همسایمون تادرستــش کنه.


دیروزواسه ثبت نام کانون زبان رفتم آمل.منودوستم(سحر)باهم آمل قرارگذاشتیم ورفتیم.تعیین سطح کردم وافتادمbasic1.زبانم خیلی خوبه اماتوامتحان شفاهیش هول شدم.


خیلی خوشحالم ودوس دارم هر چه بهترزبان یادبگیرم.چون واسه ارشدم نیازه واینکه درآینده واسه استخدام هرجایی،یه نوع مهارت به حساب میادوکلی تاثـــیرگذاره.نایت اسکین


به قول استادم که می گفت تامیتونین مهارت های لازم(کامپیوتر،اجرای نرم افزار،زبان وچیزای دیگه)یادبگیرین که بعدایه جاخواستین واسه کاراستخدام شین،ازتون میرسن که آیاکارباکامیپوتربلدی؟زبانت درچه حده و...!

اینامیشه جزورزومه ی کاریت وحتی درآینده برای خودت وخوانوده وبچه هات مفیده.نایت اسکین


منم خیلی خوشحالم که میخوام تاآخرش پیش برم ومدرکموبگیرم وبه قول همه دارم همه فن حریف میشم.


دیشب باید105هزارتومن برای کانون زبان،پرداخت اینترنتی شهریه انجام میدادم.چون ازقبلش دوستم(سحر)ازم خواسته بودکه نمره ی زبان برادرشودربیارم،شماره ی زبان آموزی داداشش توسیستم بودومنم اشتباهی برای پرداخت شهریه ی خودم،باشماره ی اون رفتم وشهریه پرداخت کردم که به حساب اون رفت البته اون قبلاپرداخت کرده بودواسه خودشواماحسابش0نشده بودومثل اینکه افتادواسه ترم بعدش!


منم گرخــیدم ازترس ولـــرز!


فوری به دوستم زنگ زدوم وقضیه رو،گفتم واونم شماره کارت خواهرشوفرستادتاازاون کارت پرداخت کنم.امروزصبحم زنگ زدم کانون زبان،گفت که پول رفته حسابش واسه ترم بعد!


بعدش سحرزنگ زدکه بروپرینت1ماهه ی حسابتوبگیرتابعدعیدببریم کانون،نشون بدیم.

منم سریع رفتم بانک وخداروشکر5دقیقه هم نکشیدمعاون محـــترم بانک،پرینتمودادبهم.


امروزم قراربودکه برای تعیین کلاس زبان،برم آمل امابه سحرگفتم که خونشون آمله،به جای من بره.


دستت دردنکنه عــــزیزیم.


 



واسه عیدم جای خاصی جزهمین شمال گردی نمیریم ظاهرا!


شنبه(2فروردینم)پسرخاله ی مامی ازمکه میادوخاله هامیان شمال وبعدش میرن ییلاق اماماامسال قصدییلاق رفتنم نداریم.شایدواسه13بدررفتیم.


امسال خونه ی خودموبیشتردوس دارم.چون کلـی کاردارم.میدونم خاله فاطمه حسابیـــی گیرمیده تابریم.اتفاقادیشبم آقامهدی(شوهرخالم)smsدادکه بیام دنبالت بریم ییلاق امامن گفتم نه.


راستی یکی ازدوستای خونوادگیم(سپیده جونم)به تازگی داره قاطی مـــرغامیشه.خیلی خوشحال شدم.همونی که توپستای قبلی(قدیما)خیلی باهم بودیم وامافردامیشه1سال که ندیدمش درحالیکه خونشون2تاکوچه بالاترماست.


ایشاا...خوشبخت شی خواهـــر!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


واسه کارعملی درسازمانم که قراربودبریم آموزش وپرورش،1شنبه بادوستام(سمیه وزهرا)رفتیم ولعنتی حواسم نبودنامه ی خودموزهرا(همونی که واسه داداشش ازم خواستگاری کرد)رو،ببرم.


هیچی دیگه...سمیه کارای امضای نامه ی خودشوانجام دادوقرارشدکه2شنبه واسه ادامه ی کارابریم ودوباره2شنبه منوسمیه رفتیم ومنم کارای امضای نامه ی خودموزهــرارو،انجام دادم.شوهردخترعمه ام هم اونجاکارمندبودومن نمیدونستم.اونم کمکم کردوقرارشدبعدعید،3،4روزی بریم تابرامون نامه ی62ساعت بزنن وتموم شه.


بعـــدازظهم بایدکارای آرایشگاهی مادرخانومی رو،انجام بدم،موهاشورنگ کنم.خودم هنوهیچ کارنکردم.من هرسال دقیقه90هــــستم.


دیشبم که4شنبه سوری بودومنم برای خودم ی آتیس توسولودرست کردم ومنومامی ازروش پریدیم وکلی عکس گرفتیم.چقدم بهم خوش گذشت!


اینم آتیش کوشولوی من:



دیگه حرفی ندارم وبراتون آرزوی سال خوب وخوشی دارم.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے



4فـــروردینم تولد22سالگــــیمه وخیلی خوشحالم.


سال92هم به نسبت،سال خوبی بودبرام.مهم ترین کاری که کردم،پاس کردن درس رشد1بود.


اتفاقای خوبی که داشتم تواین سال شروع ساخت ویلای ییلاق،موفق بودن خودم تودرسام،ثبت نام کانون زبان،عـــروسی دایی که فوق العاده بهم خوش گذشت البته به جزسکانس آخرش که بیخیالش،خریدگوشواره ی قشنگم ودستبندم وکلی لباسای خوشمـــل وجیگول پیگــول وازهمه مهم تر،ردکردن خواستگارای محـــترم!


ایشاا...سال بعدبیام بگم ارشدقبول شدم وکلی خـــبرای خوش دیگه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


برای تک تک شمادوستای بامعـــرفتم آرزوی بهترین سال رو،میکنم وایشاا...که توسال جدید،همه ی مردم به آرزوهاشون برسن وهیچکس غمی تودلش نباشه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے



دوشتتــــــــــــون دالم ســـدیده ســـدید


نایت اسکین


بای تاهای




پی نوشت:ادامه ی شکلکابعـــدا.



تاريخ : چهارشنبه 14 اسفند1392 | 22:16 | نویسنده : ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ

نایت اسکین


سسسسلاااامممم




نایت اسکین





خوبین دوس جونا؟

منم خوبم خداروشــــکر.


همونطورکه عنوان رو،خوندین،طبق قولی که داده بودم،عکس خریداوسوغاتیای مکه رو،آوردم امامیذارم توادامه ی مـــطلب!

هفته ی دیگه،آخرین هفته ازکلاسامه.بعدش میره تاعــیدالبته هفته ی بعدفقط باید1شنبه و2شنبه برم.آخه استاد3شنبه مون گفته نیاین.به جاش شنبه بیاین.منم الکـــی گفتم کلاس دارم،نمیتونم.




خب من شنبه هااصلاکلاس ندارم.نمیتونم به خاطراین کلاس برم.استادم گفت باشه،اونایی که کلاس دارن،اسماشونوچک میکنم ببینم دارن یانه!

ههههه...


بیخـــیال...فوقش غیبت بزنه دیگه.

2شنبه هم تا7دارم که تا3می مونم البته بیشتربه این خاطرمیرم که همایش داریم.

کلاس4شنبه هم ازامروزبه استادسال نورو،تبریک گفتیم.یعنـــی که نمیایم.


هـــیچی دیگه...اینم ازکاروبارماتودانـــشگاه!


خداییش خیلی سخته6صبح بیدارشم برم دانشگاه.سخــت ترازاون وقتیه که17فروردین بعداز1ماه باید6صبـــح بیداشی وبری!


اوووف!


راستی4شنبه ی هــفته ی پیش(7اسفند)رفتم عروسی همکلاسیم(زهرا).منومامی باهم رفتیم.عروسیش محمودآباد(هتــل نیلوفر)بود.


خیلی خوشمل شده بود.لباس عروسشم قشنگ بود.ازاین گیپورای آستین دار که من عاشقـــشم.عروسیش خیلی خوش گذشت وعالی بود.


هنو1هفته ازعروسیش نگذشت که ازم درخواست زنداداشی کرد.


به قول مامی عجب غلطی کردیم عروسی رفتیما.



فعلارفته مشهدوپیچوندمش.پدرومادرش حتمامیخواستن بیان که گفتم فعلانه.آخه من اصلاتاارشدم تموم نشه،قصدشوندارم.چون اصلااهـــل ریسک نیستم.
نایت اسکین

یادتونه گفته بودم واسه شـــلمچه ثبت نام کردم؟

چون تاحالاازطرف دانشگاه نرفته بودم،انتخاب شدم وبهم زنگ زدن اماانصراف دادم بنابه دلایـــل حساسیتی من ولی کاش میشدبرم!


ایشاا...واسه ارشدحتمامیرم.
نایت اسکین




فعلاشایدبرای کربلاثبت نام کنم البته بااصــــرارمامی که میگه اگه ازطرف دانشگاه میبرن،بروحتما.

امروزاطلاعیه شو،دیدم اماخوب دقت نکـــردم.دوستم(سمیه)گفت شنبه می بینم،بهت خبرمیدم.

خب دیگه...من بـــروم ولی شمانرین.برین عکسارو،ببینین.


دوشتتون دالــــــــم ســـدیده ســـدید
نایت اسکین




بای تاهای




ادامه ی حــرفام
تاريخ : شنبه 3 اسفند1392 | 12:23 | نویسنده : ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ

سسسسلااااامممم


نایت اسکین



سلام  دوستای خوبم

خوبین؟

خیلی دیراومدم آره؟

ماشاا...انقدسرم شلوغ بود.


بعداینکه ازتهـــران برگشتم،هفته ی بعدش یعنی20بهمن واسه ولیمه ی مکه ی عمه وپسرعمه وخانومش رفتیم تهران.


خیلی خوش گذشت.

آخه تنهاکسی بودم که همونجاتوحسینــیه،سوغاتیموگرفتم اونم چه سوغـــاتیایی!


ی پارچه ی گـــیپورخوشگل که به قول مامی ازبس خوشگله،هرچی نیگاکنیه سیرنمیشه.کلی هم لوازم آرایش برام خریدن البته خانوم پسرعمه ام برام خریدکه دستش دردنکنه.


thank-you-020.gif


ولیمه ی اون شبم آخرین نفری که ازحسینیه رفتیم،مابودیم.آخه همه ی کارارو،به خاله ومامان سپردن وماهم تا1:30شب موندیم.



خیلی خوش گذشت.نایت اسکین


فردابعدازظهرش یعنی22بهمن برگشتیم.دقیقا22بهمن پارسالم توراه شمال بودم.


4شنبه هم رفتم ییلاق پیش دایی وزندایی جونم.مامان ایناهم رفتن تهـــران برای جشن عقددخترخالم.


من خوشم نمی اومدبرم.



هرچی مامی وخاله هااصرارکردن،قبول نکردم.اینجاش جالبه که شوهردخترخالم پسرعموی یکی ازخواستگارامه که وکیل بود.

مامی میگفت مادرش بودوکلی ازم خبرگرفت.

خداروشکــــرکه ردش کردم.


دیروزبعدازظــهرازییلاق بادخترعموی بابی که ییلاق بودن ومیخواستن بیان شمال،برگشتم.


کلاسام ازهفته ی پیش تشکـــیل شده ورفتم.فقط4شنبه چون میخواستم برم ییلاق،نرفتم.

همه ی کلاسام از8صبح شروع میشه،سخته برام.


2شنبه هاکه خیلی خسته میشم.آخه از8صبح تا7شب کلاس دارم.فرداشم یعنی3شنبه8صبح.

واسه همین هفته ی پیش خوابگاه موندم وصبحش رفتم کلاس.


خلاصه ترم سختی درپیش دارم.


راستی واسه شلمچه هم ثبت نام کـردم که بایدقرعه کشی کنن.خداکنه اسم من ویکی ازدوستام بیفته تاتنهانباشم.


خبردیگه ای ندارم.


من دیگه برم.


دوشتتون دالم ســـدیده ســـدید


نایت اسکین


بای تاهای






پی نوشت:عکس همه ی خریدام وسوغاتیاموسرفرصت میذارم.