سسسسلااااممم

 

 

 

نایت اسکین

 

 

 

 

سلام دوستای خوبم

 

دلم خیلی براتون تنگ شده بود.نایت اسکین

 

ماشاا...انقد درگیر درس خوندن برای کنکور ارشد هستم که وقت ندارم بشینم پای نت.http://animationsa2z.com/attachments/Image/school/school7.gif

 

 

همش غروبا یه نموره میام نت.

نایت اسکین

 

هفته ی پیش رفتم دانشگاه واسه بار اول تو ترم8.

 

3بعد هفته رفتم دانشگاه اونم فقط شنبه و 1شنبه و 2شنبه به خاطر بارون شدیدی که می بارید،نتونستم برم.

 

درس اون روز هم تو حذف و اضافه(12مهر)برداشتم و فقط 14مهر غیبت داشتم اما دوستم(مبینا)بهمsmsزد که نیومدی،استاد حذفت کرد وگفت 4جلسه اس نیومده.open mouth surprised smiley

 

 

 

داشتم از استرس میمردم.به مبینا گفتم بهش بگو اولا که تو حذف و اضافه برداشتم،دوما 2جلسه اس غیبت دارم و سوما تو بارون شدید،ماشین نبود بیام.3D لبخند پر از خشم شکلک

 

 

قراره منو یکی ازدوستام که اونم حذف شده،بریم فردا باهاش صحبت کنیم و متوجه اش کنیم.

 

ترم آخری انگار با بچه طرفن نامـــردا! 

 

کلاس زبانم با اینکه 6تا8غروب هست ولی خداروشکر میرم.چند جلسه ی اول رو،با ماشین رفتم و برگشتم.چون فکر میکردم که از اون طرف دیر وقت میشه،شاید ایستگاه محمودآباد ماشین نباشه اما خداروشکر هست و راحت برمیگردم.

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

 

استادمون اصلا خوب نیست.خیلی تند و غلیظ به انگلیسی حرف میزنه و اصلا متوجه نمیشیم.جلسه ی پیش(4شنبه)رفتم جلو و خیلی خوب و کامل جواب دادم و دوستام بهم گفتن خیلی خوب بود و نمره ی کامل گرفتم.نایت اسکین

 

با اساتید درسای شنبه و 1شنبه ی دانشگاه حرف زدم که کلاس زبانم با ساعتشون تداخل داره و اجازه بدن که بعضی اوقات نرم سرکلاس اما یکیشون(شنبه)گفت فقط1جلسه(یعنی 4جلسه) بهت تخفیف میدم نیای واستاد1شنبه هم گفت که از کانون برام نامه بیار.

 

 

حالا قراره فردا که میرم کانون زبان،نامه بگیرم.خدا کنه دست نویس باشه تا شنبه رو،1شنبه تبدیل کنم.

 

آخه به استاد 1شنبه،دروغ مصلحتی گفتم که کلاسم تداخل داره.آخه واقعا برام سخته به خاطر یه کلاس این همه راه برم دانشگاه و کلی از کارام عقب بمونم.

 

کلاس زبانم فقط شنبه و 4شنبه اس.

 

مامان و بابا امروز رفتن ییلاق و تا آخرهفته به خاطر کارای خونه هستن.شاید مامان 4شنبه بیاد و جمعه همه باهم بریم که تاسوعا و عاشورا ییلاق باشیم مثل هرسال!

 

راستی دیروز رفته بودیم جشن عقد پسردخترعموی بابی و خوب بود.هرچند پارسال عقد کرده اما امسال جشن گرفتن.خنده داره ها!

 

تازشم کلی چیتان پیتان کرده بودم اما مراسم تو حیاط  و مختلط بود و مجبور شدیم با مانتو بشینیم.

 

خب بازچی بگم؟

 

آهان...

 

2تا از خریدای تهرانم که تو پست قبلی باید عکسشو میذاشتم،یادم رفت.

 

الآن میذارم.

 

یکیش روسری نخی بود که مامی برای خودش خرید اما من ازش گرفتم.چون خیلی بهم میاد و دوسش دارم.

 

 

5تومن بود از حراجی شاه عبدالعظیم.خیلی بهم میاد.

 

 

 

 

 

یکی دیگه هم مقنعه بود که رنگ بنفش تیره خریدم.چون پارسال از یه مغازه تو شاه عبدالعظیم،یه رنگ مشکی خریده بودم و جنسش خیلی خوب بود،دوباره رفتم همونجا.من رنگ سرمه ای تیره میخواستم اما نداشتن و اینو خریدم.

 

 

 

 

مانتو هم از پسرعموی بابا خریدم که فعلا خیاطیه تا آستینشو یه نموره کوتاه کنه.

 

 

خلاصه اینم از پست پر از تأخیر من!

 

 

تو ایام محرم،التــماس دعا دارم ازتون!

 

 

دوشتتون دالـــــــم ســـــــدیده ســــــدید

 

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 

بای تا های

 

 

 

| جمعه 2 آبان1393| 22:43 | ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |

 

 

نایت اسکین

 

 

 

 

سسسسلااااامممم

 

 

خوبین دوستای مهربونم؟

 

منم خیلی خوبم.نایت اسکین

 

عیدتون مبالک باسه.

 

 

 

 

 

من پریشب ساعت2:30 ازتهران اومدم شمال.

1هفته تهران بودم و خیلی خوش گذشت.آخه 2تا عروسی داشتیم.

 

امتحان فاینال زبانم که 23 شهــریور بود و100 نمره ی کامل امتحان کتبی رو،گرفتم.

 

91.gif91.gif 92.gif

 

 

انقد خوشحال شده بودم که حد نداشت.

 

ترم پاییزم ثبت نام کردم و به خاطر تداخل کلاسای دانشگاه،مجبور شدم 6تا8 شنبه و 4شنبه ها بردارم.

 

اگه یه کلاس 1شنبه ی دانشگاه نبود،راحت می تونستم 1شنبه و 3شنبه ها ساعت 4تا6 با دوستام بردارم ولی نشد.

 

حالا خداروشکر یکی از دوستای همکلاسی زبان ترم قبلم با من 6تا8 برداشت و ازطرف دیگه اون دوست همکلاسی دانشگاهم(سحرجون)که باهم میریم کلاس زبان وترم10 هستش،اونم 6تا8 برداشت که خیلی خوشحال شدم.چون حداقل اون وقت شب که تاریک میشه،تنها نیستم و باهم هستیم.نایت اسکین

 

کلاسای  دانشگاهم خبر ندارم که شروع شده یا نه اما دیروز که حذف و اضافه بود و درسامو جا به جا کردم.

 

ایشاا...از هفته ی دیگه میرم.

 

تهران که بودم،به خاطر کلاس زبانم،خیلی استرس داشتم که2جلسه غیبت خوردم.آخه از 5مهر شروع شده ولی دیروز به خاطر روز عرفه،کلاسا تعطیل بود.وقتی جمعه،دوستم(سحری)بهم sms داد وگفت،سریع بهش زنگ زدم و خیلی خوشحال شدم.Yah

 

آخه با خیال راحت رفتم عروسی و استرس فردا رو نداشتم.هرچند شبش برگشتیم اما خب انقد خسته بودم که حال و حوصله ی کلاس رفتن نداشتم.

 

از یکی از دوستای خوبم که ترم بالاتر و کانون زبان بابلسره،خواستم که لغتای درس1و2 رو برام بفرسته تا تکالیفمو بنویسم برای 4شنبه.

 

از ریحان جونم بگم که شدید شیطون سده و هرچی رو ببینه،میخواد.اگه هم ندیم بهش،گریه می کنه.بعضی وقتا بدجور میره رو اعصاب آدم و دلم میخواد موهاشو بکنم.

 

انقدم زرنگه که هرموقع آرایش میکنم،میاد پیشم و با دقت نیگا میکنه و دستشو میزنه به صورتش که یعنی به منم بزن.

 

الهــــی من قبــــــــونت بسم.

 

Smiley 

 

 

اینم عکس ریحانم تو علوسی با پیراهن خوشملس:

 

 

 

 

واسه عروسی جمعه،منو خاله رفتیم آرایشگاه و موهامونو درست کردیم و خیلی خوشمل سدیم.آخه عروسی دختر برادر شوهرخاله بود که همه طرفه فامیل ما هم بود و عروس(میناجون)دوست خودمم هست.همه بهم گفتن چقد خوشگل شدی و تغییر کردی.

 

خلاصه خیلی خوب بود و جای همه خـــالی!نایت اسکین

 

تهران که بودیم،رفتیم شوش.وااای ی ی ک چقد چیزای شیک و خوشگلی داشتن.نایت اسکین

 

سرویس چینی که تو سایت نو عروس پسندیده بودم،اونجا بود و مامی قیمت گرفت که قرار شد در آینده واسه جهیزیه خریدامونو بیایم شوش البته از اولشم قرارمون همین بود.

 

اینم سرویس چینی که 18 نفره قیمتش 2میلیون و خورده ای بود.

 

 

 

 

 

 

همه چی شیک و خوشگــــــل و آنتیک به معنای واقعـــی!

 

 

شاه عبدالعظیم هم رفتیم زیارت.آیینه ی تو جیبیمو گم کردم و یه آینه ی تو جیبی از بازار شاه عبدالعظیم خریدم که این ریحان خانوم وقتی رفتیم تو حرم بشینیم،ازم گرفت و وسطشو شکوند البته قابل استفاده اس ولی حیف شد.

 

آینه ی شکسته توسط ریــحان خانوم!

 

 

 

 

یه کفشم از تهران خریدم که ساده وشیکه.تو پا خیلی قشنگه.

 

 

 

 

شوهر خالم واسه ریحان النگو سفارش داده بود اما براش بزرگ بود که بعدازظهر5شنبه منو اون و عباس(پسرخالم)بردیم عوش کنیم و سایز 0 بخریم اما اینم براش بزرگ بود و قرار شد بعدا ببرن کوچیکش کنن ولی خوشگل بود.نایت اسکین

 

 

اینم النگوی ریحانم:

 


 

 

 

خاله فاطمه برای خودش چند تا لباس مجلسی خوشگل از خیابون برلن و شاه عبدالعظیم خریده بود که قیمتاش خیلی مناسب بودن.منم همشونو تست کردم و یکشیو ازش خریدم و قرار شد یه مدل دیگه از لباسشو هم بعدا بخره برام.هرچند رفته بودیم بخریم که مغازه بسته بود.

 

 

اینم ازلباسی که از خاله خریدم.خیلی بهم میاد با ساپورت ضخیم مشکی.

 

 

 

 

 

یه رژ مدادی و خط چشم هم خریدم که عالیه.

 

 

 

 

 

 

هیچی دیگه...اینم از ماجرای این مدت من!

 

این هفته هم که سالگرد زن عموی مامی(مادرشوهر خاله ملوسم )هست و مامان اینا 5شنبه میرن ییلاق.

 

من نمیرم.چون درسای ارشدمو باید بخونم و خیلی عقـبم.

 

خدا خودش کمکم کنه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

من دیگه بروم.

 

 

دوشتتون دالــم سدیده سدیــــــــد

 

 

 

نایت اسکین

 

 

 

بای تا های

| یکشنبه 13 مهر1393| 14:30 | ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |

سسسسلاااااممم

 

 

نایت اسکین
 
 
سلام به همه ی دوستای خوب و مهـــربونم
 
 
من بازم با تاخـــیر اومدم.
 
جونم براتون بگه که این مدتی که غیبت داشتم،بدجوری در گیر و دار عروسیا بودیم.
 
 
اولین عروسی که بعد از پست قبلی رفتیم،بدک نبود.عروسش زیادی شیرین عقل
 بود و بساط خنده مون به راه بود.
 
 
 
خلاصه 2روز بعدعروسی،با داداشی رفتم ییلاق.آخه به خاله قول داده بودم که میام
 و چندروزی پیشت می مونم.
 
 
منو داداشی 2شنبه ظهر بود که از جاده ی آب پری نور رفتیم و توراه یک حادثه ی
 دلخـــراشی دیدم که گریه ام بند نمی اومد.
 
 
تصادف نبود!منم اولش فکر کردم ماشین رفت ته دره اما قضیه از این قرار بود که یه
 آقایی با بستگانش میان تفریح و فکرکنم در حال عکس گرفتن بود که پاش سُر
 میخوره و 700،600متر میره ته دره.ما که رسیده بودیم،سازمان امداد و نجات اومده
 بودن و داشتن با طناب می آوردنش بالا.
 
 
خانوم خودش و فامیلشون انقد جیغ می کشیدن که گریه ی منم در اومده بود و
 فوری به مامان زنگ زدم و اونم ترسید.نایت اسکین
 
 
خلاصه تا برسیم ییلاق،سرم به شدت درد میکرد ولی با دیدن ریحان نازم آروم شدم.
 
الهـــی قبونس بسم من که چشم گفتن یاد گرفته و سرشو خم میکنه و میگه سَس!نایت اسکین
 
 
 
اینم یه عکس از ریحانم که کیف به دسته.
 
 
3شنبه تا جمعه ییلاق بودیم و جمعه بعدازظهر با داداشی بازم از جاده ی آب پری نور،تو مه زیاد برگشتیم.
 
 
 
اینم یه عکس از جاده ی زیبای آب پری
 
 
 
1شنبه ی هفته ی پیشم که عروسی دوستم(یاسمن) بود که عروس همسایمون
 شده و منو عروسی طرف خودشون دعوت کرد که با مامی و سپیده(دوستم دعوت
 بود)رفتیم و خیلی عروسی خوبی بود.فقط چون دی جی و فیلم بردارش مرد و تو
 تالار بودن،نشد که برقصیم.
 
 
 
چند تا ازدوستای دبیرستانم هم دیدم تو عروسی.
 
 
فرداشبشم عروسی طرف دوماد بود که اونجا هم خیلی خوش گذشت بخصوص دنبال عروس تا تو کوچمون بیایم و عروسو بیاریم،خیلی خوب بود.نایت اسکین
 
 
دوباره شب بعدشم عروسی دختر خاله ی مامی که دختر پسرعموی بابی هم
 میشد،دعوت بودیم و رفتیم چمستان و اونجا هم خوب بود.
 
 
3شب پشت سر هم عروسی و یه نموره خسته کننده بود.
 
 
5شنبه هم مامی و داداشی به خاطر ساخت و ساز خونه رفتن ییلاق و دیشب
 اومدن و من نرفتم.
 
 
انتخاب واحدمم امروز بود و از شانس بد من 3روز در هفته باید برم دانشگاه.شنبه
 خوبه که به خاطر 2تا درس میرم اما 1شنبه و 2شنبه فقط به خاطر یه تک درس.
 
 
 
اول فقط شنبه و2شنبه بود که خیلی خوشحال شده بودم که حداقل با کلاس زبانم
 تداخل نداره اما حالا که شده 1شنبه،احتمالا با کلاس زبانم تداخل داره که موندم
 چیکارکنم البته هنوز معلوم نیست.چون تازه فردا فاینال زبان دارم و بعد فاینال باید
 پرداخت شهریه کنم و تو انتخاب کلاس ببینم اوضاع چطوریه.
 
 
 
تورو خدا دعا کنین تداخل نداشته باشه یا اگرم داره،استادم باهام راه بیاد یا حداقل بشه صبح بگیرم.
 
 
فردا باید 9:30 کانون زبان باشم و امیدوارم امتحانشو به خوبی پاس کنم.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے
 
 
هفته ی دیگه هم(3مهر)عروسی آمل دعوتیم.فرداش(4مهر)تهران عروسی داریم که
 من شاید همون شبش برم تهران و 1هفته بمونم به خاطر اینکه دوباره 11مهرم
 عروسی تهران داریم.نمیخوام برگردم و دوباره این همه راه بکوبم برم.
 
 
خلاصه کــــلی عروسی و عروسی و عروسی...نایت اسکین
 
 
 
راستی 18شــهریور تولد 5سالگـــی وب عزیزم بود.
 
 
باورم نمیشه 5ساله به طور مداوم دارمش.
 
 
19شهریورم تولد پسرخالم(محمدجواد) بود و به خاطر اینکه باهاش قهرم،بهش sms
 ندادم و فقط تو صفحه فیسبوکش براش تبریک گذاشتم.
 
 
تولد هر2تون(وب و پسرخاله)مبالـــــک!
 
 
 
نایت اسکین
 
 
 
 
 
 
 
دیگه خبر خاصی ندارم.
 
 
 
دوشـــتتون دالـــم ســـدیده ســـدید

 
 
 
 
نایت اسکین
 
 
 
 
 
بای تا های

 

| شنبه 22 شهریور1393| 20:37 | ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |

 

 

نایت اسکین

 

 

 

 

 

سسسلاااممم

 

 

 

نایت اسکین

 

 

 

 

             سلام سلام

 

خوبین؟

 

                منم خوب خوبم!نایت اسکین

 

 

 

تولد حضرت معصومه(س) و روز دخمرای گل مبالک.

 

 

 

من کادومو به صورت نقدی از پدری دریافت کردم.

 

نمیدونم از کجا بگم این مدت چی گذشت.

 

باید یه سر به پست قبلی بزنم و موضوع دستم بیاد.

 

آهان...yes4.gif

 

حدود 2هفته پیش که قرار بود بریم مراسم عقد دخترداییم(فرنگیس جون).20مرداد رفتیم ساری واسه عقد.تو دل گرما!

 

 

 

منو مامی صبح2شنبه رفتیم و 2تا ازخاله ها و2تا دایی هام بودن و بعد ازظهرش رفتیم محضر واسه عقد که مامی و خاله نیومدن و منم به خاطراینکه برم فیلم بگیرم،رفتم که نامردا نذاشتن فیلم برداری کنم.

 

برادرزاده ی دوماد بهم گفت چون خودمون فیلم بردار داریم،لازم نیس شما فیلم برداری کنی.منم سمج،هرجوری شد هم فیلممو گرفتم هم عکس!تازه خود عروس(دخترداییم)گفت ازمون عکس بگیر.

 

خلاصه بعد از مراسم عقد که پدرمون دراومد تا تموم شه،اومدیم خونه ی خواهر دوماد که یه جشن کوچیک بود.

 

ازبس گرم و خانواده ی دوماد ریلکس و آروم بودن بود،اون روز بدترین روز زندگیم بود.

 

 

اوووف...من اصلا تحمل این جور مراسمای بی سر و ته و نامنظمو ندارم.به نظرم خود عروس باید به فکر مراسم و تزییناتش و سفره عقد و جزئیاتش باشه.

 

مثلا سرسفره ی عقد،عسل و قیچی نبود یا اینکه پارچه ی سر عروس و دوماد اصلا خوب نبود.

 

 

من انقد رو این چیزا حساسم که حد نداره.واسه همین چیزا و بی خیال بودن و همچنین گرمای وحشتناک اون روز،وقتی شبش منو مامان اومدیم خونمون،مثل جنازه ها افتادم.

 

واقعا کلافه شده بودم.

 

بی خـــیال!

 

از23 مرداد درس خوندن ارشد رو،شروع کردم و از الآن استرس گرفتم واسه کنکورش که بهمن ماهه.

 

جواب ارشد اومد و یکی ازدوستام که خودش خبر نداشت و من براش جوابشو گرفتم،شبانه ی دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تهران قبول شده.

 

خیلی خوشحال شدم اما خب شبانه ی ارشد،هزینه اش زیاده.

 

امیدوارم روزانه قبول شم وگرنه شبانه دوس ندارم برم.چون اصلا نمی صرفه!

تمام تلاشمو میکنم.

 

 

نتایج کنکور دخترداییمم(محبوبه) که تو پست قبلی گفتم رتبه اش6000 شده،به طرز ماهرانه ای کارنامه شو درآوردم و دیدم رتبه اش33000 شده نه6000.

 

اون6000،نمره ی نهایی زیرگروهش بوده.

 

حالا هرچی هم بهش میگم،قبول نمیکنم.رشته های سطح بالایی هم انتخاب کرده و به نظر من امکانش خیلی کمه این رشته هایی که زده،قبول شه.چون همه رو،روزانه زده.

 

ایشاا... که قبول شه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

 

5شنبه ی هفته ی پیش هم با دایی مامی رفتیم ییلاق و خیلی خوش گذشت.نایت اسکین

 

 به خاله نگفتم که داریم میایم.رفتم خونشون و عباس(پسرخالم) وقتی درو باز کرد،تعجب کرد.خاله هم خواب بود،تعجب کرد که منم.

 

 ریحانمو دیدم و دلم وا شد.

 

 

 

یه عکس از ریحانم:(مال جمعه ای هست که رفته بودیم بیرون).

 

 

 

 

صبح جمعه ی هفته ی پیش با 2تا خاله هام رفتیم یه روستای دیگه و تا غروب بیرون بودیم و واقعا خوش گذشت.

 

 

شب هم بعد شام با دایی مامی برگشتیم شمال.

 

 

2شنبه همین هفته ای که گذشت،زن پسر عمه ام که باهام خیلی صمیمی هستیم و هم سن منه،به مناسبت دخترش(ثنا)که تازه به دنیا اومده،تالار نزدیک خونمون جشن گرفته بودن و ما رو دعوت کردن.

 

منو مامی رفتیم و خوش گذشت.

 

خلاصه قرار بود امروز با داداشی و بابی برم ییلاق اما چون بیمه ی ماشین بابی تموم شد و با ماشین داداشی(پیکان وانت)رفتن،جا نداشتن که منم برم.

 

 

آخه به خاله فاطمه قول داده بودم که 3شنبه برم ییلاق پیشش و تا آخر هفته بمونم.امروز زنگ زد و کلی باهام جر و بحث کرد و گفتم 3شنبه ی هفته ی دیگه میام.

 

کلاس زبانم19شهریور تموم میشه و فاینال دارم.

 

شنبه هم عروسی دخترپسرعمه ی بابی دعوتیم.

 

اینم از اخبار این مدتــــی که غیبم زده بود.

 

راستی امروز تولد دخترخالم(مهناز) و پسرخالم(مهرداد) هست که 2قلو هستن البته20 سالشونه.

 

 

تولدتــون مبالک!

 

 

نایت اسکین

 

 

 

 

 

دوشــتتون دالـــــم ســـدیده ســـدید

 

 

 

نایت اسکین

 

 

 

 

بای تا های

 

 

 

 

پی نوشت:دیشب جشن عروسی ساناز(همکلاسیم)بود ک نشد برم.

 

 

 

 

| پنجشنبه 6 شهریور1393| 14:34 | ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |

 

نایت اسکین

 

 

 

 

سسسلااااااااممم

 

 

نایت اسکین
اومدم با کلی خــبرای خوب و شاد!
خوبین دوس جونام؟
منم خیلـــی خیلـــی خوبم گوش شـــیطون کــر ایشاا...!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے
دیشب از ییلاق برگشتما!
جونم براتون بگه که یهــویی 2شنبه بعدازظهر مامی گفت بریم ییلاق و یهــویی رفتیم.
خیلی جالب بود.آخه اصلا قصد رفتن نداشتیم.
داداشی ما رو رسوند و خودش برگشت و دیروز اومد دنبالمـــون و برگشتیم.
3شنبه هم کلاس زبان نرفتم و شد 2تا غـــیبت!
بیشتر به خاطر زایمان زنداییم مامان اصرار داشت برگردیم.آخه مجددا دخــمرعمه شدم و خیلی خوشحالم.
پسل کوشولوی ما انقد سمج تشریف داشت که اصلا دوس نداشت به دنیا بیاد.قرار بود 6مــرداد بیاد اما شد15مرداد.تازه اونم بعد 2روز بستری شدن مامانش!
دکترا خیلی صبر کردن که خودش به دنیا بیاد اما دیگه ناچارا دست به کار شدن و با ســزارین کشیدنش بیرون این وروجـــکو!niniweblog.com

 

 

 

 

وقتی که رسیدیم ییلاق،خاله گفت که زنداییمو آوردن بیمارستان محمــودآباد.آخه خونه ی مامان زنداییم آمل بود،اونم حدود20 روزی اونجا بود و قرار بود که بیمارستان آمل زایمان کنه اما آوردنش محمودآباد.
مامان دیروز غروب رفت بیمارستان و منم شبش به دایی زنگ زدم که بیاد دنبالم و منو ببره بیمارستان.اونم چون از آمل میخواست بیاد بیمارستان،اومد دنبالم و رفتیم بیمارستان.
اولـــین بچه ای که تو بیمارستان بعد1روزدیدم،همین وروجک بود.تا حالا زن زائــو تو
بیمارستان ندیده بودم.اینم چون بیمارستانش نزدیک خونمونه،موفـــق شدم برم.نایت اسکین
خلاصه دیشب مامی اونجا موند و دایی اومد خونه ی ما خوابید.بیچاره 2شبانه روز نخوابیده بود.
واقعا بارداری و زایمان اونم از نوع ســزارین سخته.دیشب خیلی دلم به حال زنداییم سوخت.خیلی درد داشت.
امــروز به سلامتی مــرخص میشه.مامان هنوز بیمارستانه.
مامی هم زیاد بچه داری بلد نبود.بهش گفتم یاد بگیر مامان.خلاصه الآن دیگه ماهــر
شده.
اینم عکـــس آقا فـــرهاد ما:
قربونت بسم من!
اسمشم منو مامی انتخاب کردیم.مامان اسم فرهاد رو خیلی دوس داشت.اولش  قرار بود فریبرز بذاریم ولی فـــرهاد قشنگ تره.
پسلی ما مایه داره ها.دخمرا از خداشونه همچین شوهلی داشته باشن.
خب دیگه چی بگم؟☆はてな★ のデコメ絵文字
ییلاق خیلی خیلی خوش گذشت و ریحانه جونمم دیدم و چقدم وقتی ما رفتیم،ذوق کرده بود.
اینم یه عکس از ریحــان نازم!
خبر خوب دیگه اینه که یکی از دختردایی هام در حال مزدوج شدنه و خیلی خوشحال شدیم.
 
دیروز که خونه ی خاله بودیم،زن پسرداییم که میشه زن دادشش اومد بهمون گفت.
قراره هفته ی دیگه بریم عقدش و جشن عقدشم شهــریوره.
چقدم دلمون عروسی نزدیک میخواست.امسالم خیلی عروسی داریم.
ایشاا...خوشبخت بشه عـــزیزم!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے
راستی محبوبه(دختردایی&دختــرعمه ام)هم با رتبه ی 6000 کنکور تجربی قبول شده.
اینم ازخبرای خوب من!نایت اسکین
دوشتتــــــــــون دالـــم سدیده ســــدید
نایت اسکین
بای تا های

 

| پنجشنبه 16 مرداد1393| 11:39 | ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |