❀◕ ‿ ◕خاطـــرات دخملـــــــی ناناس❀◕ ‿ ◕

ღ*ღ(خاطرات دخملـــــــــــونه)ღ*ღ

http://www.bunte-gifs.de/gifs/hp/welcome/welcome19.gif

 

سسسسلاااااممم

 

 

خوبین دوستای گلم؟

من اومدم بازم با یه نموره تاخــیر!

4شنبه شب رفتیم ییلاق و دیشب از ییلاق اومدیم.

شب قدر بود و هرشبم حسینیه ی ییلاق افطار و مراسم بود و خیلی خوش گذشت.نایت اسکین

خیلی دوست داشتم ییلاق بمونم اما کلاس زبان و خیاطی دارم و نمیشد.

ریحان نازم که روز به روز داره خوشمسه تر میشه.انقدر شیرین زبون شده که حد نداره.

 

اینم یه عکس خوشگلش با عینک دودی:

 

http://ups.night-skin.com/up-94-02/%D8%B9%DA%A9%D8%B30404.jpg

 

کلاس زبانم با استاد ترم قبلم شده و خیلی جمعیت کلاسمون شلوغه.

خداروشکر خونه ی دوستم نزدیک ایستگاهه و برگشتنی با ماشینش منو تا ایستگاه میرسونه.

عیدفطرم نزدیکه و احتمالا آخرهفته بازم میریم ییلاق.

این چند روزی خیلی خوب بود و تردیدهایی که داشتم،از بین رفت و خیلی حس خوبی دارم.

خدایا شکــرت!

 

دوستتــون دارم شـــدیده شدید

 

http://yoursmiles.org/gsmile/iloveyou/g1401.gif

 

بای تا های

 

 

ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |13:8 |شنبه ۲۰ تیر۱۳۹۴ |


 

http://fantasyflash.ru/anime/well/image/we18.gif 

 

سسسسلاااامممم

 

1180627694_www-animaatjes-nl.gif

 

 

سلام به دوستای خوب خودم و همچنین به وبلاگ عزیزم که دلم براش یه ذره شده بود.

 

از 2اردیبهشت تا حالا نشد پست بذارم به دلیل مشکلاتی که برای سرور بلاگفا پیش اومده بود.

 

خداروشکر درست شده و بازم اومدم.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

تو این مدت اتفاقات زیادی برام پیش اومد که نمیدونم از کجاش بگم.

داداشیم از دوره ی آموزشی خدمتش اومد و درحال حاضر بابلسر خدمت میکنه.هر یه روز درمیون میاد خونه.

 

برای مدرک دانشگاهم آخرین بار 9اردیبهشت بود رفتم و چون از دانشگاه وام گرفته بودم،بدجور برام دردسرساز شده بود.500وام گرفته بودم اما چون 2بار دیگه درخواست وام داده بودم و به حسابم نیومده بود،برام لحاظ کردن و شده900.

 قرار شد 400تومنی که به حسابم نریخته بودن رو،واریز کنن که فعلا خبری نشده.

 

اون روز برای پرداخت%10 وام رفتم و پرداخت کردم و بهم گفتن 3روز دیگه بیا دفترچه ی قسط رو بگیر.انقد لفتش دادن،انقد زنگ زدم تا اینکه اون 3روز شد 30روز و هفته ی پیش دفترچه اومد و باید یه روز برم دانشگاه،کارامو تموم کنم.نایت اسکین

 فقط گیرم همین صندوق رفاه بود که امضارو بگیرم،کارم حل میشه.

 جواب ارشدم 23اردیبهشت اومد و قبول شدم.اصلا فکرشو نمیکردم رتبه ام انقدخوب شده باشه.مجاز شدم و انتخاب رشته کردم.ب احتمال زیاد بابلسر یا تهران قبول میشم.

 

جواب نهایی هم شهریور میاد.

برام دعا کنید که همین بابلسر یا تهران قبول شم.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 تو این مدت چند باری هم ییلاق رفتیم و ریحانمو دیدم.

آخ آخ از بس شیرین و خوسمسه حرف میزنه.انقد لپ تاپمو دوست داره.تا منو می بینه میگه تپ تاب آبودی؟(لپ تاپ آوردی؟)

 حتی درحین بازی کردن با لپ تاپم این سوالو میپرسه!

دخترخاله ام(مهناز) هم لپ تاپ داره اما فقط میگه تپ تاپ ایینه.

اصلا دست به لپ تاپ مهناز نمیزنه.

 خدا نکنه بگم دارم میرم خونمون،از گریه غش میکنه.وقتی هم میخواستم بیام شمال،گولش میزدم و سریع از خونه می اومدم بیرون.

 

اینم ریحان خوشگلم:

 

 http://ups.night-skin.com/up-94-02/%D8%B9%DA%A9%D8%B30071.jpg

 

یه اتفاق دیگه ای هم که باید بگم ماجرای تصادفمونه که 8خرداد ساعت8 شب اتفاق افتاد. 

 

منو مامی و بابی داشتیم از ییلاق به سمت شمال می اومدیم اونم از جاده ی بدقلق و پر از دره ی آب پری.

ب خاطر انکه جاده هراز 1هفته بسته بود،ما هم مجبور شدیم از اون طرف بیایم.

 خدا بهمون رحم کرد سر پیچ ماشینمون چپ کرد و از ماشین پرت شدیم بیرون.مامانم بیهوش شد و منم بینی و سر و صورت و بدنم زخمی و کبود شد.

 فقط50متر میخواست به دره که الآن اون دنیا باشم.نایت اسکین

 وقتی تصادف کردیم،کلی جمعیت و ماشین جمع شدن.

 خاله اینا هم چون ییلاق بودن،نخواستم بهشون بگم اما تو همون

حین،شوهرخالم(آقامهدی) تهران بود،بهم زنگ زد و از صدام فهمید دارم گریه میکنم.

 

منم بهش گفتم تصادف کردیم و اونم به خاله اینا زنگ زد و اونا هم سریع از ییلاق اومدن دنبالمون.

انقد گریه کردم،انقد وحشت کردن که حد نداشت.

 

ماشینمونم 1میلیون هزینه آورد که اون شب با کامیون آوردنش بیرون و امدادخودرو اومد.

 

خلاصه اون شب رفتیم ییلاق.حالم اصلا خوب نبود.سرم ضربه ی بدی خورده بود و تا یه مدت درد میکرد و گیج می رفت.تا یه مدت شبا نمیتونستم بخوابم وقتی اون صحنه یادم می اومد. 

 

هر کی ما رو دید،گفت خدا رحم کرد.

 

خیلی وحشتناک بود.واقعا معجزه ی خدا رو برای چندمین بار به چشمم دیدم.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 ماشینمون درست شد و منم حالم خوبه خداروشکر البته با کلی دکتررفتن و دارو و سِرُم!شکلک های جالب محمد

 

بمیرم الهــی...ریحان وقتی اون شب با خاله اومد،تو تاریکی دست زد به بینیم و گفت مماغت سیتست؟

 

انقد ترسیده بود.فکر کرد من مُردم.فقط میخواست بغل من باشه،فقط حرف منو گوش میکرد.

 

کلاس زبان ترم بهارم تموم شد و هفته ی پیش فاینالم بود که با نمره ی91 از 100 قبول شدم و امروز هم برای ترم تابستون ثبت نام کردم و همون ساعت برداشتم.

ماه رمضونم هست و سخت میشه برام اما خب باید تحمل کنم.نایت اسکین

 

راستی کلاس خیاطیمم از 21اردیبهشت شروع شده و دارم شلوار یاد میگیرم اما چون ماه رمضون اومده،کمتر میرم.آخه هفته ای 2روزه و خیلی زمان میبره تا خوب یاد بگیرم.http://animated-gifs.org/wp-content/themes/frugal/graphics/cat/sewing/sewing-013.gif

 

واقعا خیاطی اعصاب و حوصله میخواد.بعضی وقتا ناامید میشم که نکنه یاد نگیرم ولی باید یاد بگیرم.

 

چرخ خیاطی هم خریدم و منتظرم پدر برام میز درست کنه تا راحت تر کار کنم باهاش البته چرخ قدیمی هم داشتیم اما این بهتره.نایت اسکین

 

اینم چرخ خیاطی قشنگم:

 

http://ups.night-skin.com/up-94-02/%D8%B9%DA%A9%D8%B30100.jpg 

 

 

این بود از ماجرای این مدت من!نایت اسکین

 

امیدوارم دیگه بلاگفا قاطی نکنه که واقعا اعصابم خورد شده.

 

پستای فروردین و اردیبهشتم تو صفحه ی مدیریتم نیست اما تو خود وبلاگم نشون میده.کامنتای وبلاگ دوستان هم باز نمیشه.

 

خداکنه درست شه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

نماز و روزه هاتونم قـــبول باشه.

 

الـــتماس دعا!

 

دوستتـــون دارم شـــدیده شـــدید

 

http://img1.sendscraps.com/se/012/080.gif 

 

 

بای تا های

 

 

 

ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |23:38 |دوشنبه ۱ تیر۱۳۹۴ |


 

سسسسلاااامم

 

 

 

 

نایت اسکین

 

 

 

 

اومدم بازم بعد مدتی طولانی!

 

 

خوبین دوستای گلم؟

 

 

منم خداروشکر خوبم.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

 

امروز حسابی خونه تکونی کردم و احساس آرامش دارم.

 

 

 

تمیزبودن خونه خیلی خوب و آرامش بخشه.

 

 

منم که حــــــــساس!

 

 

به نظر من خونه همیشه باید تمیزباشه نه اینکه حتما برای عید بخوایم تمیز کنیم البته به قول مامی خونه تکونی عید یه چیز دیگه اس.

 

 

22بهمن عروسی داشتیم و رفتیم تهران.شبش عروسی بود و همین که وارد تالار شدیم،ریحانم منو تا از دور دید،بدو بدو اومد بغلم.همه تعجب کردن که چطوری از دور،منو شناخت!

 

اون شبم رفتیم خونشون و 3روزی موندیم و ریحان حسابی بهم وابسته شد طوریکه مامان الکی بهم می گفت پاشو بریم،ریحان می گفت نه و گریه اش در می اومد.http://www.sherv.net/cm/emo/sad/crying-girl.gif

 

 

شب آخرم که رفته بودیم خونه ی خاله،وقتی بعد شام میخواستن برن خونشون،دستمو می کشید که تو هم بیا.

 

 

الهــــــی قربونس بسم.

 

 

خاله می گفت انقد غصه می خورد و اسممو صدا میزد تو خونه که کجا رفت؟

 

 

بمیرم الهــــــی!

 

 

هرروز صبح باید میبردمش پارک و براش بستنی می خریدم.می گفت مَسنــــی!(یعنی بستنی)

 

 شکلک های محدثه

 

 

ای جااااانـــــــــــــم نفسم!

 

 

راستی داداشی جونم پریروز صبح رفت سربازی بیرجند برای آموزشی.

 

مامان و بابا بردنش ساری تا سوار اتوبوس شه.

 

انقد منو مامان و بابا گریه کردیم.خودشم خیلی گریه کرد.

 

ایشاا... اول اردیبهشت آموزشیش تموم میشه و میاد شهر خودمون برای خدمت.

 

 

خدا پشت و پناهش باشه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

 

کلاس زبانم 17اسفند تموم میشه و فاینالم همون روزه.

 

 

من دیگه بلم.

 

 

دوشـتتون دالـــــم سدید ســدید

 

 http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1392339721.gif

 

 

بای تا های

 

ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |20:58 |دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ |


   

سسسسلاااممم

 

 

نایت اسکین
چطورین دوستای خوبم؟
من اومدم فارغ از هرگونه خیال و تشویشی! 
 
 
توپست قبلی گفته بودم که دوره ی کارشناسیم،30دی تموم شد و دیروزم کنکور
ارشد داشتم.
 
با اون همه درس خوندن و به مرز دیوانگی محض رسیدن و با اون همه
استرس،کنکور واقعا خوب و رضایت بخش بود.
واقعا فکرشو نمیکردم انقد خوب و دقیقا همون سوالاتی باشه که تو کتاب مدرسان شریف خونده بودم.
 
حالا به این نتیجه رسیدم که مدرسان شریف حق داره انقد تبلیغ میکنه.من هم ماهان استفاده میکردم هم مدرسان اما از ماهان اصلا راضی نبودم.
 
این هفته ی آخر دیگه واقعا از بس درس خونده بودم،مغزم درد میکرد و مریض شده بودم.Smiley
واقعا راست میگن درس خوندن زیاد،آدمو دیوونه میکنه.کاملا درک کردم.
 
امیدوارم با درصدایی ک میانگینش50 بود،بشه روزانه قبول شم.خیلی دوست دارم
روزانه ی دانشگاه خودمون یا تهران قبول شم.
بازم هرچی خدا بخواد.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے
راستی 2هفته که قرار بود بریم تهران پیش جشن بله برون پسرخالم.انقد خوش گذشته بود که حد نداشت.
5روز موندیم و برگشتیم.22بهمنم عروسی دعوتیم و قراره هفته ی دیگه بریم تهران
و یه هفته بمونیم البته کلاس زبانم غیبت میخورم و اگه کلاس زبانم نبود،بیشتر
 می موندم.
 
از ریحان نازم بگم که فقط منو صدا میکنه حتی به دخترخالم که اسمش مهدیه
اس،اسم منو صدا میزنه. 
 
هرکی ازش میپرسه دختر کی هستی؟اسم منو میاره.
 
الهی قربونـــش برم من که انقد ماهه.
 
اینم عکس خوشگلش که داشت ابروهاشو با مدادرنگی مداد می کشید.ازبس خاله
مداد کشید ابروهاشو،اینم یاد گرفت.
http://www.uplooder.net/img/image/16/629ab3cfa7c62897231fc0718b9d1352/%D8%B9%DA%A9%D8%B31504.jpg
اینجا هم تولدش بود(27دی) اما من نبودم.
http://www.uplooder.net/img/image/90/b326068e2c662d989eca1bb49224dcf3/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B2%DB%B7_%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B0%DB%B5%DB%B7.jpg
اینجا هم برده بودمش پارک الهی قربونش بشم.
 
 
http://www.uplooder.net/img/image/28/41647bd6ae500b11a8026229050777c8/%D8%B9%DA%A9%D8%B31508.jpg
خب اینم از ریحان جونم!
 
تهران که بودم،یه کفش از همون کفش فروشی نزدیک خونه ی خاله اینا که همیشه
خرید میکردم،خریدم.
 
 
دوسش دارم.
 
 
اینم کفشم
 
http://www.uplooder.net/img/image/21/b5c37239f84c8042d856f3da6f408d17/%D8%B9%DA%A9%D8%B31550.jpg
امروزم تولد آرزو جونمه که هم دوستم میشه هم دخترعمه ریحان جونم.
 
 
 
تبلدت مبالک آرزوجونم.
 
 
نایت اسکین
من دیگه برم فیسبوکمو چک کنم که 1هفته اس بی خبرم ازش و بدجور دلم تنگ شده.
 
 
دوشتــتون دالم ســدیده ســدید
 
 
نایت اسکین
بای تا های
ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |12:8 |جمعه ۱۷ بهمن۱۳۹۳ |


نایت اسکین

 

 

سسسسلاااامممم

 

 

نایت اسکین

 

 

 

 

 

دوستای گلم حالتون خوبه؟

 

منم خوب خوبم خداروشکر!

 

 

ببخشید که خیلی وقته(1ماه و خورده ای) شد که نیومدم.

نایت اسکین

 

مثل همیشه درگیر امتحانا بودم ولی خداروشکر همه چی تموم شد و این دوره ی کارشناسی 4ساله به اتمام رسید!نایت اسکین

 

خیلی هم زود نگذشتا.نایت اسکین

 کلی سخت و دیر گذشت برام.نایت اسکین

 

خوشحالم که تموم شده.روزای خوب و بد زیاد داشتم اما در کل بد نبود.

 

ایشاا...17روز دیگه امتحان ارشد دارم و امیدوارم همین دانشگاه قبول شم البته با امید روزای بهتری نسبت به دوره ی کارشناسی.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

بعد اینکه نمره هام کامل ثبت شد،میرم واسه کارای مدرک که تا بیاد فکر میکنم 1ماه طول بکشه.نایت اسکین

 

کلاس زبانمم این ترم شده 1شنبه و 3شنبه ها ساعت2:30 تا4:15 و خیلی خوب و لذت بخشه.

 

فردا به امید خدا قراره بریم تهران.آخه 5شنبه جشن بله برون پسرخالم(محمدحسن) می باشد و علوس خانم گل ما هم نیلوفرجون(دخترعمه ی دوماد) هست.نایت اسکین

 

 

ایشاا...که خوشبخت بشن.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

 

فردا ساعت 1:30 میریم و شاید 1هفته ای بمونیم البته استرس درسای ارشد رو گرفتم که تصمیم گرفتم این 17روز آخر رو بکوب بخونم.

 

 

دلم برا ریحان جونم بدجوری تنگ شده.

نایت اسکین 

 

باورم نمیشه 5شنبه می بینمش.

 

27دی تولدش بود و یکی از عکسای خوشگلشو به مریم جون(فامیلمون) که تهران آتلیه داره،سفارش دادم بزنه رو شاسی و براش پست کنه.نایت اسکین

 

میخواستم خاله اینا سوپرایز شن که واقعا شدن.

 

 

اینم عکس شاسی:

 

 

http://www.uplooder.net/img/image/82/487d734de9c766fcd2c7b9a91093df78/1e3396a55d490d55a3c8cf8f37bc53e10148f41109aa55e367cf95ef80646348.jpg

 

 

 

تبلد2سالگیت مبالک عزیزک دل خودم!

 

 

نایت اسکین

 

 

 

یادش بخــیر...پارسال تولدش پیشش بودم.

 

 

خب دیگه...اینم از پست عجله ای من!

 

ایشاا... پست بعدی رو بعد کنکور ارشد میذارم با خیال راحت!

 

 

دوشتـــتون دالم ســدیده سدید

 

 

 

نایت اسکین

 

 

 

بای تا های

 

 

ღ*ღدخملــــــــــی ناناسღ*ღ |18:4 |سه شنبه ۳۰ دی۱۳۹۳ |