جونم براتون بگه سخت مشغول خوندن برای کنکور ارشدم و حسابی وقتم پُره.
دعا کنید خوب بتونم درسارو بخونم و وقت کم نیارم.
یادش بـــخیر...انگار همین دیروز بود که داشتم واسه کنکور کارشناسی میخوندم و استرس داشتم.
واسه تاسوعا و عاشورا هم رفته بودیم ییلاق و واقعا خوب بود و خوش گذشت.
بعد ازظهر تاسوعا یک برف سنــگینی اومد که فرداش ییلاق،سفید پوش شده بود و خیلی قشنگ شده بود.
هوا به شدت سرد بود اما خدارو شکر همه چی خوب بود و ما هم بعد شام غریبان برگشتیم شمال.
از بس هوا خراب شده بود،فرداش خاله ودایی اینا توراه تهران نتونستن برن و برگشتن شمال و پس فرداش رفتن و منم کلی با ریحان جونم باسی تدم.
این از برف ییلاق:
از ریحانم هر چی بگم،کم گفتم.از بس شیرین زبون و به من وابسته شده.
اون شبی که رسیدیم ییلاق،مستقیم رفتیم تو تکیه و ریحان تا منو از دور دید،خندید و به مامانش گفت که من اومدم.
از خوشحالی دور خودش می چرخید و می اومد بغلم.
تمام این چند روزی که ییلاق بودیم،دستش تو دست من بود و راه می اومد و من بهش غذا میدادم حتی روز عاشورا که من و مامان رفته بودیم طبقه ی بالای تکیه و خاله و ریحان،پایین بودن،یه سره به خاله می گفت که من کجام و بریم پیشش تا خاله مجــبور شد بیاد بالا پیش ما.
آخ من قـــربونت بشم.
اینم ریحان جــــیگلم
عاشق این عکسشم
شبیه دخمر دهاتیا سده!
چند تا کتاب از مدرسان شریف سفارش دادم و برام آوردن و چند تا دیگه هم باید سفارش بدم.
خدا کنه فقط روزانه قبول شم.هرجا قبول شم،برام مهم نیست.فقط روزانه.
برام دعا کنید دوستای خوبـــم.
کلاس زبانمم میرم و خوبه.2جلسه ازم پرسید و واقعا عالی جواب دادم.
ترم پیش ک نمره ام Top شده بود.امیدوارم این ترمم همین طور بشه.
خب دیگه...اینم از این پست.
راستی فردا تولد یکی از دوستای مدرسه ام هست.
لیلا جون(باخی جون) تبلدت مبـــالک.
دوشتــتون دالـــم ســـدیده ســـدید
بای تا های
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳ ساعت 18:21 توسط خانومی(دخملــی ناناس سابق)
|
سلام
از اینکه به وبلاگم تشریف آوردین،ممنونم. وبلاگم مختص خاطراتمه.خاطـــــــــــراتی که بعدازگذشت زمان هرموقع میخونمش،برام تداعی گذشته هام بشه.
یادگــــــــــــــــاری هاتون برای همیشه برام می مونه.